|
تمام روزهای من
|
||
|
عاشق منم که یار به حالم نظر نکرد |
معما ) پیدا کنید ساعت چند بود ؟؟؟
دیشب با این که قرارم این بود مطالعه کنم اما با این حال نشتم پای برنامه 90 . دیشب هم تو مسابقه اش شرکت کردم . سوالش این بود که کدوم بازیکن پرسپولیس بهترین بازیکن این فصل بود . من نیکبخت و انتخاب کردم . اما آرای نیکی جون خیلی کم بود . خوب اینه دیگه . کلا مردم فراموشکاری هستیم . همین که دوتا بازی قطبی اونو از ترکیب گذاشت کنار ، همه یادشون رفته بود که چقدر واسه تیم زحمت کشید .
باز با این همکارام نشستیم پای بحث سیاسی . یکیشون گفت تلویزیون گفته تو گرونی خونه آمریکا دست داره . بعد از کلی خنده گفتم خوب اگه آمریکا این قدر قدرت داره که خونه های ما رو هم می تونه گرون کنه پس ما واسه چی می گیم هیچ غلطی نمی تونه بکنه .
آخر وقت هم که دوستم روزنامه همشهری آورد با هم اگهی های فروش خونه رو از رو چک کردیم . تو یکیش نوشته بود خانه درپاسداران فقط متری 5300 میلیون . دستش درد نکنه واقعا ...
نکته ) امروز تو وبلاگ یکی از دوستام که اتفاقا یه دوست قدیمی تو نت هست رفتم و آخرین پستشو دیدم . یه نوشته ای داشت که به اون گفتم عینا مطلبو تو وبلاگم می آرم . البته اونجا واسه اش یه نظر خصوصی گذاشتم ولی یه پی نوشتی هم اینجا می نویسم که دوست دارم همه بخونند .
آقا ما یه چیز بزرگ کشف کردیم
اونم اینه که همیشه برای ازدواج باید با یه مرد سن بالا و پخته ازدواج کرد.
نتیجه اخلاقیشم اینه که اعصاب خوردی نداری .
پ . ن 1: بیچاره پسرها !!!!! زود عاشق می شن . زود خودشونو تو مسایل زندگی غرق می کنند . زود دخترا ازشون خسته می شن . دیر می فهمند که عشق یه کلمه بی مفهومه ...
پ . ن .2 : من فکر می کردم سریال میوه ممنوعه که ماه رمضان پارسال پخش شد یه خالی بندی بود و هیچ وقت دخترا در عمل این کارو نمی کنند .
پ .ن 2 : نظرات بالا کلی بود در مورد موضوعی که این دوستم تو وبلاگش نوشت . مطمئنا شخصیت این دوست عزیز کاملا قابل احترامه و مخاطب این نظر شخص اون نیست .
امروز که کلا کارمون کارشناسی بازی دیروز پرسپولیس بود . استقلالی ها چقدر نامردناااااااااااا . اونا شدن کاسه داغتر از آش . اون بیشتر از اصفهانی ها دارن از سپاهان حمایت می کنند. حالا خوبه که داور چیزی به نفع ما نگرفتاااااااااااااا . مگه ما کاری کردیم شما سیزدهم بشین . ما که هم تو رفت هم برگشت امتیازاتو با شما تقسیم کردیم . من و بگو دلم برای چه کسایی سوخت . حالا بگذریم . من یه همکار دارم بعضی وقتا حرفایی می زنه که حسابی تموم استخونات هم به خنده می افتند . از بس حرفاش عجیبه . مثلا یه روز بعد حدود 20 سال سیبیلهاشو از ته زده بود . دوستم همین که اونو دید گفت : آقای ... سیبیلهاتو زدی . که اونم بهش گفت از کجا فهمیدی !!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حالا امرزو داشت یخچالهای جدیدو واسه من توضیح می داد یه دفعه اولش گفت : ببینم تا حالا تو آشپزخونه رفتی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! راستی امورز یکی از همکارا گفت طرح دولت اینه که هرکی تو هر خونه ای که نشسته اونو با اجاره به شرط تملیک تصاحب کنه . تا آخر وقت کلی به این طرح خندیدیم . من هم گفتم ای کاش طرح جدید و زودتر اعلام می کردند من می رفتم بالای شهر خونه اجاره کنم .
صبح که از خواب بیدار شدم ، حدود ساعت شش بود دیدم بچه ها با پرچم قرمز دارن می رن طرف ورزشگاه . این یعنی این که برنامه امروز من که رفتن به ورزشگاه بود به هم خورد . من نمی دونم چرا اون روزهایی که پرسپولیس نتیجه نمی گیره ما باید بریم ورزشگاه برای حمایت ولی امروز اینقدر آدم می رن که دیگه به ما جا نمی رسه . بگذریم . مگه امروز من دل به کار می دادم . آخرش هم ناهارو که خوردم زدم بیرون . تو ماشین دوتا از بچه ها رو دیدم که داشتن از ورزشگاه بر می گشتن می گفتن ورزشگاه پر شده تازه دور تا دور ورزشگاه هم جمعیت بیشتر از جمعیت داخل ورزشگاه ایستاده اند . خیلی ها هم می ان می بینند که ورزشگاه پر شده بر می گردن . اومدم خونه نشستم پای تلویزیون . اول که پرسپولیس گل زد حال کردم . اس ام اس دوستان شروع شد . ولی من جلوی خودمو گرفتم گفتم هنوز واسه خوشحالی زوده . تو همین افکار بودم که پرسپولیس گل مساوی رو خورد . نیمه دوم شد . حالا هر چی جلوتر می ره بدتر می شه . من مگه دیگه اصلا می تونم بازی رو ببینم . هی پا می شم راه می رم می شینم . نه اصلا راه نداره . استرس خیلی زیاده . وقت بازی هم که داشت تموم می شد بازیکنها هم هی موقعیت خراب می کردند . دیگه اعصاب نداشتم واااااااااااااااااااااااااااااااااای تو اون دقیقه آخر چه حالی کردم . دیگه ناامید شده بودم . یه دفعه اون خطا اتفاق افتاد و توپ عجیب و غریب رفت تو گل . حالا منو تصور کنید . طوری پریدم بالا و داد زدم که خودم هم احساس کردم کل آپارتمان داره می لرزه . بعد بازی هم تا یک ساعت فقط اس ام اس و تلفن تبریک بود .
خدایا ازت ممنونم . چه حالی دادی .J
الان رفته بودم مغازه . آخه اون پسره استقلالی بود . یه کمی حالشو گرفتم . دیدم یه دختر دبستانی اومده می گه شما پرسپولیس هستی ؟ بعد هم شروع کرد به کری خوندن. منم به این پسره گفتم جون مادرت زودتر خریدهامو حساب کن دیگه حال ندارم با اینم کل کل کنم .
1- قابل توجه دوستای استقلالی ام . شما هم بیاید قرمز شین . خدایی بدون شما جشن گرفتن حال نمی ده .
2- هر کی از اهالی این وبلاگ که بتونه تو یه هفته اینده منو پیدا کنه یه ناهار مهمون می شه . دیگه شیرینی برای برد نخواهید. J
3- یه سی دی از کنسرت نانسی عجرم امروز گرفتم بعد برد پرسپولیس با صدای بلند تماشا کردم . خداییش چه حالی داد.
4- بهتر نیست که یاس از خودش ردی بذاره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
5- خدایا بازم به خاطر امروز ممنونم .
صبح از سرکار رفتم دنبال سیم کارت هدیه ایرانسل . اینقدر از بعد عید تا حالا sms داده بود که در پست چهارراه لشکر است و بیاید بگیرید که گوشیم ترکید . مهلتشم تا آخر اردیبهشت بود . الان هم با اون دوتا اس ام اس تهدید آمیز برای دونفر که شماره امو ندارن فرستادم . حالا تو این فکرم که این سیم کارتو چکار کنم . امروز رفتم پیش این پسره مغازه داره دیدم تو یه عروسک کلی شکلات گذاشته . گفتم چند گفت هزار گفتم می گیرماااااااااااااااااا . اون دیگه حرفی نزد . اینقدر من و این پسره داستان داریم که اگه یه روز دیدید یه وبلاگ با عنوان داستانهای من و فروشنده اومد بدونید کار منه . مثلا امروز یه چیزی گفت منم یه کلمه ترکی بلد بودم بهش گفتم آخرش نفهمیدم اون چی گفت و من چی گفتم . حالا تو این قیمتهای یه دفعه ای ، من و اون داستان داریم که بیشترش هم من سود کردم تا اون .
آهان تا یادم نرفت یه چهره دیدم تو اون فیلمی که قبلا گفته بودم ازش ضد حال خوردم (دروازه شب ) یه خانم بود که چهره اش سرد سرد بود . یعنی نه تو خوشحالی و نه تو غم نه فرار و نه ... هیچ تغییری تو صورتش احساس نمی کردی. خیلی خوشم اومد . دارم این روزا تمرین می کنم شاید اینجوری بشم یعنی خیلی زود احساسات تو چهره ام نیادددددددددددددددددددددددد .
چون حوصله ندارم این مطلب تو ورد نوشته نشد . امروز احساس می کنم که دارم سرما می خورم . اونم چه سرمایی. تا حالا با سه تا قرص دوام آوردم تا بعدش ببینم چی می شه . آقا ما اگه نخوایم افشین قطبی سرمربی پرسپولس باشه باید کی رو ببینیم . من اصلا نمی دونم اونا کی هستند که تو ورزشگاه شعر می دن افشین امپراطور . وقتی ترکیب بازیکنها و نوع تعویض های اونو تو هر بازی می بینم دیوونه می شم . دیروز اینقدر استرس زیاد بود که من تو خونه ۱۰ دقیقه اخر بازی رو ایستاده دیدم و به هر کی که دم دستم پیدا شد بد و بیراه گفتم . راستی نمی دونم چرا تو این روزا هی وقت کم می آرم .![]()
امروز طرفای ظهر بارون اومد . نتیجه این که هوا تمیز شد . بعد ما هم که بی ظرفیت . می گفتیم نمی تونیم هوای تمیزو تحمل کنیم . تو این گیر و دار یه جرثقیل اومد جلوی ساختمون هی درجا گازو فشار می داد راننده اش . یکی از بچه ها هم رفت جلوی پنجره سرشو انداخت بیرون و هوای آلوده رو تنفس می کرد و هی می گفت : داشتم خفه می شدم ... . بعد نکته بعدی این که بعضی ها وقتی خالی می بندن فکر نمی کنن که خالی بندی هم لم داره واسه خودش. قضیه در مورد این همکارم بود که تو یه جلسه ای گفت فلانی بعد از استخدام 2872 هفته آموزش دیده . بعد ما هر سال و 52 هفته که در نظر گرفتیم به این نتیجه رسیدیم که این بابا 55 سال فقط آموزش دیده سرکار . یعنی 20 سال هم از مدت زمان کار کردن بیشتر بعد الان هم باید حداقل 70 سال داشته باشه !!!!
یه سوال ریاضی ) رفتم مغازه میوه فروشی سیب داشت از قرار کیلویی 2000 تومان . نخریدم . حساب کنید هر یه دونه سیب چقدر در می آد ؟؟؟ 5/2 نمره
دارم می رم بیرون که یه صدایی میخکوبم می کنه
- کجا ؟ (همون پسره مغازه دار که ترکه )
- دارم می رم از یه مغازه دیگه خرید کنم از بس گرون فروشی .
- من واست نون نگه داشتم بیا ببر .
- اون شبهایی که من دنبال یه تیکه نون می گردم نون نداری امشب که می خوام برم پیتزا بخورم نون واسم نگه داشتی .
- خوب بیا ببر دیگه مگه می خوای پیتزا رو خالی بخوری ؟
- نمی دونم مگه با نون باید بخورم .
- بیا نون ببر پیتزا رو با نون بخور خالی که نمی شه .
J
صبح به سرویس نرسیدم . در نتیجه خودم تنهایی راه افتادم به سمت محل کار . اول صبح که می رفتم یه دختر خوشگل یه جایی ایستاده بود منتظر ماشین بود. خداییش دیدن این جورچهره ها اول صبح چه روحیه ای به آدم می ده . با انرژی رفتم به سمت محل کار . از اونجا هم طبق قرار من و دوستم و اون خانم همکار رفتیم واسه ماموریت . بعد از این که کارمون تموم شد باز هم معطل خانم موندیم . خداییش هر چی این پا اون پا کردیم پیداش نشد . رفتیم تو یه اتاق دیگه نشستیم . بعد از حدود 40 دقیقه انتظار این دوستم گفت من حوصله ام سر رفت پاشو بریم . و این جوری شد که برگشتیم محل کار . حالا بعد نیم ساعت از رفتن ما خانم پیداش می شه از همون دم در نگهبانی شروع می کنه به جیغ و داد تا بیاد بالا . حالا ما هرچی احترامشو نگه می داریم هیچی نمی گیم اون پرروتر می شه . فکر می کنه واقعا حق با اونه . آخرش هم به اون چیزی نگفتیم تا هرچی دلش می خواست بره به اینو اون بگه . اما امروز اینقدر از دست این رفتارش کلافه ام که سرم حسابی سنگینه . این طوری بود که من امروز آخرش از دخترهای اینجوری بدم اومد .
1- گمون نکنم که دیگه تحویلش بگیرم .
2- خدایی خیلی هوای اونو داشتم تو کارش . البته همیشه به محبت ها اینجور پاسخ می دن .
3- به نظر شما ما مقصریم که منتظر خانم نشدیم . در شرایطی که در تمام طول این مدت خانم مشغول گپ و گفت با دوستاش بود و ما مثل مترسک منتظر بودیم . من تا حالا چند بار این اخلاق این خانمو که ما رو معطل کرده اینجا نوشتم .
4- خدایا کاری نکن که از اون مدل از دخترایی که صبح دیدم هم بدم بیاد .
صبح اولش تا حدود 9 خوابیدم بعد پاشدم رفتم نمایشگاه کتاب
حاشیه های نمایشگاه کتاب
· غرفه کتابهای خارجی باید به غرفه کتابهای عربی تغییر نام می داد . حالا جالب اینه که همه اونایی که کتاب می فروشند هم سعی می کنند اون داخل عربی صحبت کنند و یکی که کنار من داشت از یکی از غرفه ها بازدید می کرد یه سوالی پرسید که وقتی جواب نگرفت عصبانی گفت : ای .... این چه وضع جواب دادنه .
· تعداد زیادی از دانش آموزان تو نمایشگاه دیده می شدند . البته غرفه های مربوط به کودکان هم زیاد بود . متاسفانه نمایشگاه چند سالی هست که داره از هدف اولیه اش که ارایه کتابهای متنوع علمیه خارج می شه ...
· بعضی ها تو این نمایشگاه چکار می کنند ؟ من سر در نمی آرم . من که فکر نمی کنم اونها در طول عمرشون یک جلد کتاب خونده باشند .
· باز بچه ها خسته شده بودند و همه تو سبزه ها و گوشه کنارها پارک کردند .
· یه دختربستنی فروش بود داد می زد : بستنی برای رفع گرسنگی ، رفع تشنگی ، رفع خستگی ، رفع افسردگی و ... که من ازش بستنی خریدم .
· یه خانمی از صدا و سیما بود که داشت نظرسنجی می کرد و وقتی نظرات مخالف منو می شنید خودش بقیه اونو کامل می کرد.
· خیلی حال می ده جایی بری که تو اونا رو بشناسی و اونا تو رو نشناسند و تو کف بمونند . من از طریق اینترنت به یه غرفه دعوت شدم و همین اتفاق افتاد .
· کلا من الان دوساله که از کیفیت نمایشگاه راضی نیستم .
· جای همه شما خالی بود . البته اگه تو شلوغی جمعیت گم نمی شدید
این پست قرار بود دیشب انجام شه اما به علن همکاری خوب بلاگفا به امشب موکول شد .
تو ماشین نشسته ام و دارم به صدای ضبط گوش می دم :
آهای تویی که از من با هر رنگ و فریبی می خوای دل ببری باز
ولی با من غریبی...
اگه تو حقه بازی ، منم دستتو خوندم . یکی دیگه رو تو قلبم به
جای تو نشوندم...
اگه عشق منی ، چرا با دیگرونی
می خوای بری برو ، چرا دل می سوزونی
ولی یه روز میای که دیگه خیلی دیره
یکی دیگه تو قلبم جای تو رو می گیره
بعد تموم ماجراهای سه ساعت بیرون گشتن می آد تو ذهنم : تا امروز از بین این همه مدل مختلف کفشهای کفش فروشی ها به زور یه کفشو می پسندیدم فروشنده می گفت : این کفش برای شماره پات تموم شده . تازه به زور هم می خواستند کفشهای یه شماره بالاتر و قالب کنند . بعد یاد اون سه تا دختر افتادم که دست همو گرفته بودند دور میدون انقلاب یکیشون گفت یک دو سه و اونو رو سریع کشوند روی پل عابر که صدای اون دوتای دیگه دراومد زشته ... و خنده من ... . یا اون پسری که داشت کوله پشتی می فروخت . بعد از این که کلی کوله پشتی رو ورانداز کردم گفتم حالا بعدا می ام ازت می خرم . خداییش احتیاج داشتم . اما حال نداشتم بخرمو ببرم ...
با خودم فکر می کنم می شه یه روزی یه دوستی داشته باشم که واقعا دوستم باشه ؟
اوههههههههههههه ماشین از محل پیاده شدن من رد شد .
بدترین چیز دنیا اینه که دوساعت بشینی یه فیلم دی وی دی ببینی بعد که فیلم تموم شد بفهمی این فیلم زیر نویس فارسی هم داشت که فعالش نکرده بودی . این تجربه امروز من بود .
رفتم بیرون . به هوای نمایشگاه کتاب . اما دیدم حالش نبود . رفتم انقلاب . در ادامه همون برنامه تحول رفتم تو یه کتابفروشی که پوستر می فروخت . گفت هر چی پوستر از هالیود بخوای داریم . منم با پررویی گفتم پوستر هنرپیشه های زن هالیود هم داریJ ؟ اینجوری شد که الان روی دیوار کنار کامپیوترم پوستر جانی دپ و اینگرید برینگمن خودنمایی می کنه . اومدم دیدم یه سی دی فروش یه سری دی وی دی داره . ازش فیلم گرفتم . یه دی وی دی هم داشت کار شکیلا و لیلا بود . تا حالا داشتم می دیدمش فقط یه کار جدید شکیلا توش بود بقیه سی دی اکثر تکراری بود . ولی کلا کار بدی نبود . بالاخره امروز هر جوری بود این کولر و راه انداختم . حالا ببینم هوا چقدر دیگه می تونه گرم بشه ...
من امروز داشتم روزهامو تقسم بندی می کردم که امار فعالیت روزانه ام چطوره . یعنی هر کاری چقدر ازم وقت می گیره . به نتیجه زیر رسیدم
کار 30 درصد ، خواب 20 درصد ، کامپیوتر 20 درصد ، مطالعه 10 درصد ، تلویزیون 10 درصد ، امور بیرون از خونه 5 درصد ، امور داخل خونه 5 درصد
بعد فهمیدم که ورزش که یه وقتی جزو ثابت برنامه روزانه ام بودی اصلا تو برنامه ام نیست . دیگه چیزی به ذهنم نرسید . فکر کنم باید سهم کامپیوتر و خوابو یه کمی کم کنم تا به ورزش برسم .
حالا چیزی دیگه ای هم هست که من باید تو برنامه ام داشته باشم ؟؟؟
اول این که من اصلا نمی فهمم حالا که تو تموم ده کوره ها هم موبایل بیشتر از تعداد آدمها وجود داره اونهایی که کنار کیوسک تلفن ایستاده اند یا دارند با تلفن همگانی حرف می زنند به کجا زنگ می زنند . این الان بزرگترین مشکل امروز من بود .
دوم این که امروز که داشتم تو وبلاگها می چرخیدم به طور ناخودآگاه به یه جایی رسیدم که داشت در مورد پر خواننده ترین وبلاگ نظر سنجی می کرد . به نظر من این یکی از خنده دارترین نظرسنجی های یک قرن اخیر بود . به نظر من جواب این نظر سنجی معلومه . اگه شک دارید برید ببینید تا الان اسم چند تا وبلاگ اونجا نوشته شده .
بعد نوشته های پست قبلی بود که برای بعضی ها مشکل ساز شده بود . مطمئنا این وبلاگ اخلاقی ترین و در عین حال آزادترین وبلاگی هست که در تموم دنیا وجود داره .J نوشته هاش هم فقط مربوط به دنیای اطراف منه . من هیچ وقت دوست ندارم دنیایی که تو اون زندگی می کنمو سانسور کنم . اگه کسی می خواد این دنیا رو سانسور کنه باید کاری کنه که خبرهاش یه جور دیگه اتفاق بیفته
آخرش هم این استقلال ... بابا لااقل به خاطر این هواداراتون برد بگیرید . الان چند تا از اونها به این وبلاگ سر می زنند و من از این که اونها ناراحت باشند رنج می برم J
نتیجه ) واقعا از وبلاگهایی که پر از اشک و آه و گله و شکایت هستند متنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــفرم
فردا می رم شمال . البته من این مسافرتهام اصلا سنگین نیست . یه مقداری پول و یه کتاب . تازه برای عید هم که می خواستم برم چیزی با خودم نبرده بودم . فقط یه پیراهن و یه شلوار . از سنگین سفر کردن زیاد خوشم نمی آد . تازه از این هم خوشم نمی آد که تو ماشین بغل دستی ام سفره پهن کنه و شام و ناهار و دسر و عصرونه و ... بخوره . واسه همین خیلی وقتها با سواری مسافرت می کنم . بعضی وقتها بعضی ها سوار ماشین می شن که از شروع حرکت تا وقتی که پیاده می شیم غذا می خورند . بیشترشون هم خانم هستند .... وای ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی
امروز یه کمی بهتر بود . استقلال هم برد. بالاخره از فردا خنده رو تو صورت استقلالی ها می بینیم . خدایا به خاطر این نعمت ازت متشکریم ...J
نمی دونم این روزا چرا اینقدر عجیب هستند . اتفاقات همه جوری پیش می رن که اعصابمو به هم بریزن . الان باید یه تقویم طالع بینی داشتم می دیدم این روزها اوضاع ستاره ها چطوره J . امروز مثلا این دو تا از رفیقام رفتن رو اعصابم . صبح قرار بود بریم یه کاری رو با هم انجام بدیم یه دفعه دیدم می گن امروز نه باشه واسه فردا . منم هر چیو بتونم تحمل کنم نمی تونم تحمل کنم که کسی سر کارم می ذاره حسابی از کوره در رفتم ... گفتم : از این به بعد هیچی به من مربوط نیست . خودتون با هم قرار گذاشتید خودتون هم برین کارها رو انجام بدید . اونها هم که دیدن حسابی عصبانی شدم اومدن یه جوری از دلم در بیارند گفتن بیا برم و حالا من می گفتم نه دیگه من نمی آم . آخرش هم من نرفتم و همه چی موکول شد به فردا . ولی تا آخر روز اعصابم داغون بود . یکی دیگه از دوستام که منو دید و از اتفاقات خبری نداشت گفت توچرا قیافت این جوری شده . ما اصلا نمی تونیم تو رو بدون لبخند تصور کنیم .... چه وضعیه هاااااا . حالا هم که من سرمو پایین می ذارم و به کسی کار ندارم خودشون تحمل نمی کنند . البته من غالبا بعد از درگیری خیلی زود رابطه ام عادی می شه . کم پیش می اد رابطه ام با کسی به هم بخوره ولی وقتی رابطه ام با کسی به هم می خوره تا آخر عمر هم باهاش دوست نمی شم دیگه .. اینقدر ازشون دور می شم که حتی اسمشو هم یادم نمی آد . الان که اینا رو می نویسم خیلی بهتر شدم اگه فردا دوباره از این روزها نباشه. و یک تصمیم مهم دارم ... فردا باهاشون می رم ولی تو هیچ کاری نظر نمی دم .
رفتم تو یه سایت که توش کلی کتاب بود . هر چی روش کار کردم چیزی دستگیرم نشد . برای یه چند تا از بچه هایی که آن لاین بودند نوشتم اگه می شه به من راهنمایی کنید ببینم چطور می شه از این سایت استفاده کرد . بعدش دیدم هیچکسی جواب نداد . یه مدت بعد دوباره رفتم تو همون سایت باز هم درخواستمو برای چند نفر دیگه فرستادم . الان دیدم فقط یکی جواب داده : منم خودم تازه اومدم اینجا زیاد سر در نمی آرم ولی فکر می کنم ... . و من هم فکر می کنم که اون همه آدمهایی که تو سایتی بودند که تو اون سایت هیچ کتابی آن لاینی نبود ، داشت چه کارمهمی می کردند که وقت جواب دادن هم نداشتند .
|
|