|
تمام روزهای من
|
||
|
عاشق منم که یار به حالم نظر نکرد |
صبح : برعکس دیروز صبح یه چیز جالب اول صبح دیدم .یه مینی بوس از این جدیدا که نمی ونم اسمش چیه . همونی که شبیه ولووها هست با رنگ نارنجی داشت از جلوم عبور می کرد تو صندلی جلوش تو جای شوفر یه پاندا نشسته بود . البته نه پاندای واقعی ولی تو اندازه یه خرس واقعی بود که رو صندلی نشسته و داره به بیرون نگاه می کنه . حالا دیروزصبح همین که از در خونه اومدم بیرون بعد از طی صد متر یکی اومد جلو گفت من بیماری روانی دارم می خوام برم دارو بگیرم اول صبح می تونی به من کمک کنی .
ظهر : باز هم یکی دیگه از همکارا مراسم بازنشستگیش بود .هر چند که به خاطر رفتاری که این خانم در طول مدت خدمت انجام داده بود ( بیشتر زیرآبی رفتنهاش ) استقبال چندانی ازش نشد . ولی با همه این حرفا من رفتم چون گفتم امروز آخرین روزشه . خیلی چیزا تو این چند روزی به هم خورده . خیلی اتفاقها افتاده که من بازم گفتم خدایا ممنونم که هوامو داری . واقعیت اینه که من اون خانمی که مدتی قبل باهاش حرفم شدو نبخشیدم . تو اون روزا هرچی گفت من حرفی نزدم بخاطر این که خانم بود و گفتم بالاخره یه روزجواب این کارشو می گیره . چون من از هر چی بگذرم حاضر نمی شم کسی بی دلیل با آبروم بازی کنه . تو این مدت اون خانمه بقدری به این جور کارهاش ادامه داده که آخرش خودش تو چاهی افتاد که کند . نمی تونم دروغ بگم .دلم خنک شد . هرچند که پرروتر از این حرفهاست ولی این تاکتیکش آخرش خودشو خراب کرد .
عصر : چند روز پیش که در مورد سیستم کامپیوترم تو یه جمعی صحبت می کردم یه صدای خیلی ضعیفی که تکرار هم نشد گفت شاید ایراد از ماوسه . و اون روز تو سر من مثل پسر مبتکر یه چراغ یهو روشن شد . امروز که رفتم یه ماوس جدید گرفتم . معلوم شد که ماوس ایراد داره . حالا من در طول 6 ماه گذشته انواع مدلهای مختلف آنتی ویروس و ترفندهای کامپیوتر و نصب ویندوز و ... رو امتحان کردم اما برای یک بار هم به ذهنم نرسید که ماوس ایراد داره . بعضی وقتها از خودم ناامید می شم .
امروز باز هم برق قطع شد و من در سخنرانی مهمی که برای همکارام انجام دادم به این موضوع رسیدم که در امریکا اعلام می کنند اگه یک دقیقه برق قطع شه کشور اونها تو خیلی از صنایع از بقیه کشورها عقب می افته تو ژاپن هم البته همینه . اما خدا رو شکر تو ایران مسولین اعلام می کنند که قطع برق به نفع اقتصاد ماست . بعدیکی از همکاران درد دلش باز شد و گفت من این هفته از آلمان مهمون داشتم – ایرانی مقیم اونجا بودااااا- بعد وقتی برق قطع شد و رفتیم شمع روشن کنیم پسرش بهت زده به ما نگاه می کرد و نمی فهمید یعنی چی ؟ بعد همون آقای آلمانی گفت اگه تو آلمان یک دقیقه برق قطع شه هر کدوم از ما ده میلیون گیرش می آد و توضیح داد که از اونجا که تو اروپا تموم وسایل پخت و پز و گرم و سرد کننده و حمل ونقل و سرگرمی و ... برقی هستند فقط کافی برق یک دقیقه قطع شه تا شکایتها شروع بشه . واقعا این کشورهای بی دین معلوم نیست چطور به این نیروی شیطانی برق رسیدن . خدا رو شکر که بهشت نمی آن لااقل . حالا تو این فکرا بودم یه دفعه تلفن زنگ زد و باهام کار داشت . گوشی رو برداشتم . دیدم خانمی از یه شرکته که پارسال ازش اکونت می گرفتم و خلاصه گفت چی شده امسال نیستی و این حرفا و ... تا بالاخره قرار شد آکونت 400 ساعته رو 22000 تومان واسم بفرسته . بعد هم گفت به دوستات هم بگو بیان . من هم گفتم این مقدار واسه دوستام زیاده که اون گفت زمان کمتر مثلا 30 ساعته هم دارند . البته فیلترشکن ماهانه هم دارند که واسه اون هزینه جداگانه می گیرند . حالا اگه کسی خواست به من بگه راهنماییش کنم . اینم از پیامهای بازرگانی J
پ . ن : چند روز پیش crazy girl وبلاگشو حذف کرد . حالا هم سمیه زده دگیه فعلا آپ نمی کنه واقعا چه خبره . من از این جور رفتنا اعصابم خورد می شه . گفتم که از خداحافظی بدم می آد و سعی می کنم منتظر خداحافظی کسی نمونم .
بالاخره این مهمون داری من به پایان رسید و من که حسابی خسته بودم رفتم شمال . اونجا خواهرم خونه اجاره کرده بود تا بعد از این که عروسیشون انجام شد به اون منتقل بشن . ما هم وسایل خونه اونو جابجا کردیم . هرچند که به علت فوت یکی ار آشنایان عروسی یه مدتی عقب افتاد و حالا باید بی دلیل پول خونه خالی رو بدن . امروز تو ماشین پشت سرم دوتا دختر نشسته بودند کاملا شیطون ( شیطون نه از نوع منفی البته ) اینقدر حرف زدند تا خود تهران که اخرش سردرد گرفتم . تو ماشین هم که نشستم یکی از بچه ها که تو ترمینال آشنام بود اومد گفت به راننده سفارشاتو کردم .- من پشت سر راننده بودم – بعد راننده در طول مسیر هربار که می خواست چای بخوره یه بار به من تعارف می کرد . جالب بود . جاده هم کلا شلوغ بود . صبح بچه ها گفتند می خوایم بریم فوتبال با ما بیا که من هم گفتم : چون جاده ها امسال شلوغ شده زود می رم .و اینطوری شد که فوتبال نرفتم .
نکته ) خودم می دونم که نوشته هام سر و ته نداره . آخه خسته ام .
بعضی وقت ها خواب می بینم که دوباره برگشتم دانشگاه . همش هم سوژه اش تکراریه . به من می گن یه درسو باید دوباره امتحان بدی تا قبول بشی . منم با عصبانیت می گم بابا من الان دیگه دارم کار می کنم و به من می گن نه این درسو دوباره باید امتحان بدی . یکی از دوستام می گه آدم وقتی خواب بد می بینه غالبا روزهای سختی رو که داشته تو خواب می بینه . البته من روزهای سخت تر از روزهای دانشگاه هم زیاد داشتم ولی خوب سختی اونجا روحی بود بیشتر . حالا اینا رو گفتم که بگم دیشب یه خواب عجیب دیگه دیدم . خواب دیدم دوباره تموم بچه های دوران دبستان دور هم جمع شدیم . البته همه بزرگ شده بودیمااااااااااااااا . و پس از سالها هم دیگه رو می دیدیم .نکته جالب اینه که به ما می گفتند شما باید دوباره کلاس دوم رو از اول بخونید و ما سر میز و نیکمت نشسته بودیم و در حالی که شلوغ می کردیم و می خندیدیم می گفتیم ما درسای کلاس دومو یه ساعته تموم می کنیم .یعنی چی واقعااااااااااااااااااااااااااااااااااا .
پ .ن ) صندلی نخریدم . رفتم قیمت کردم 32000 تومان بود . موندم که بخرم یا نخرم !!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
این هفته ام کلا به مهمونداری گذشت . اونم مهمونی که کمتر تو عادات و سلیقه ها به هم می خوردیم . اون مدلش اینجوریه که اکثر تفریحات دنیا بجز کوه رفتن براش ممنوعه . تو موسیقی هم به نوع سنتی و اون هم به خوننده ای که من ازش متنفرم (افتخاری) علاقه داره . حالا با همین توضیحات معلوم می شه که این چند روز واسه من چطور بود .البته اون قول داده که هفته بعد هم دوباره چند روز بیاد .J یکی از دوستام رفته بود مسافرت اصفهان . بهش زنگ زدم . گفت الان قم هستم . نمی دونم چطور شد که این دفعه وقتی اسم قم رو شنیدم یاد سوهان افتادم (برعکس روزهای قبل که یاد حاج آقایون آخوند می افتادم ) و این شد که رفتم بیرون و به هر زوری بود سوهان پیدا کردم .و البته همین هوس کوچیک حدود 10000 تومان دیگه به خاطر دیدن چیزای دیگه تو راه خرج برداشت . چند روز پیش تو راه بودم دیدم داره یه راننده ای خودشو می کشه اینقدر شلوغ می کنه . رفتم جلوتر دیدم یکی از آشناهام بود که داشت با خانمش می رفت واسه شام و حالا تو این 20 میلیون آدمی که تو تهران هستند مستقیم جلوی من سبز شده . حرف زدیم و شماره تلفن دادیم و رفتند . یه برنامه ماهواره ای هم تو این روزا دیدم . یه مسابقه بود که مرد و زن توش شرکت کرده بودند و من دو سری اونو دیدم . تو مرحله 2 خیلی چندش آور بود . تو سری اول یه دایره وسط زمین بود که باید یه گلوله رو به طرف اون پرت می کردند و هر عددی رو که نشون می داد باید شرکت کنندگان به همون تعداد سوسک اونم از نوع بزرگشو زنده می خوردند . تو سری دومش هم یه ظرف کرم جلوی شرکت کنندها گداشته بودند که زنده بود و باید اونو می خوردند . خلاصه نکته جالب اینه که در هر دو مسابقه ای که من دیدم خانم ها برنده شدند.
با سلام به همه دوستای خوبم
این روزهای مهمون دارم .فکر کنم یکی دو روز نتونم بیام آپ کنم . به محض این که سرم خلوت شد حتما می آم و به وبلاگهاتون سر می زنم . تو این فرصت هم همه دوستای خوبم مرجان یاس سمیه crazy girl وsami رو به بازی که نوشاخانم عزیز منو به اون دعوت کرده دعوت می کنم که شرحش تو نظر نوشا هست . خودم هم در اولین فرصت این کارو انجام می دم .
دیشب باز هم مهمان داشتم . این مهمونای من تمومی ندارند . خوبه که خونه درست و حسابی ندارم واقعا .در دو روز گذشته هر چی پول داشتم به دوستام واسه خونه و ازدواج دادم تا الان مثل سریال امام علی سنگ ببندیم .J . دیشب با این دوستم داشتم فوتبال بازی می کردم . اعصابم به هم ریخت . با این که در بازی من تموم حمله ها رو انجام می دادم و انواع مدل ضربه روانه دروازه اش کردم اون با تنها توپی که از دفاع گذروند گل زد . می خواستم تو اون لحظه کامپیوتر و بزنم زمین بشکنم . عجیب این روزا متن انگلیس می خونم . صندلی ام هم که داغون شده نمی دونم از کجا برم یه صندلی گیر بیارم .
من یه حالت خیلی جالبی دارم . وقتی که یکی داره باهام صحبت می کنه وقتی می بینم به حرفاش علاقه ای ندارم اصلا به حرفاش گوش نمی دم و می رم تو افکار خودم . البته به بیشتر بحثهایی که دور و برم می شه مثلا در مورد مسایل اقتصادی و سرمایه گذاری و سیاسی و اینها اصلا توجه نمی کنم . اون هم به این دلیل که اصلا حرف آدمها رو قبول ندارم . همه می آن پیشت مثلا کلی انتقاد و درد دل و ... بعد روز انتخابات که می شه احمدی نژاد اسمش در می آد یعنی بدترین گزینه ... خب شما که تفکراتتون اینجوریه واسه چی 4 سال مخ ما رو کار می گیرید و بحث بیخود راه می اندازید ؟ خب می گفتم بعد مثلا وسط صحبتهای طرف مقابلم یه سری تکون می دم یا مثلا می گم چه خوب ، چه جالب و ...باز هم به تفکرات خودم ادامه می دم .اینه که این همکارم امروز هی وسط مطالعه من می اومد واسم خاطره تعریف می کرد . منم دیگه در حال انفجار بودم که پاشدم اومدم خونه .
در چند روز گذشته حسابی با اینترنت سرو کله زدم . ولی نه می شد آپ کرد نه تو وبلاگی نظر داد . دیگه داشتم دیونه می شدم . به هرکی دم دست بود بد و بیراه گفتم . امروز یهو مثل ای کیوسان به سرم زد که شاید آی اس پی ام ایراد اره . رفتم کارت اینترنت دیگه گرفتم و الان حل شده . لذا خاک تو سر این کارتهای امیدان با این همه تبلیغات . اما سیستم من قبلا یه ایراد داشت که خیلی سریع وقتی پنجره ها از دوتا بیشتر می شد هنگ می کرد که اون موقع هر چی کار کردم جواب نداد . بعد یه دفعه وقتی برای چندمین بار ویندوز عوض کردم جواب داد . اما این مشکل الان دوباره برگشته و هم اکنون نیازمند نظرات سبزتان هستیم.
هورا هورا هورا ................ اسپانیا قهرمان شد تا باز هم پیش بینی ام درست در بیاد . جالب اینه که در مورد بازی فینال نتیجه و گلزن بازی رو هم درست حدس زدم . اون همکارم که بعد ایتالیا طرفدار روسیه شده بود که در عملیاتی ضربتی توسط جوانان اسپانیا لوله شد دیروز گفت من تو فینال طرفدار آلمانم و باز هم باخت و حالا امروز بعد از این که واسش کری خوندم منو یه گوشه کشوند و گفت حالا شرطی که بستیمو بهت بدم . گفتم نه نمیخوام . ولی دیگه واسه من کری نخون . ما عمرمونو تو زمین های فوتبال گذروندیما . شب بازی با روسیه با دوستانی که اکثرا طرفدار روسیه بودند بازی رو می دیدم و وقتی روسیه گل می خورد صدای خرد شدن استخونهاشونو احساس می کردمJ یکی از بچه ها که حرفی برای گفتن نداشت گفت داوری به نفع روسیه نبود . و کلی هم خندیدم .
دیروز با ناراحتی رو صندلی نشسته بودم که یه دفعه احساس کردم از اسمون کوبونده شدم به زمین . بله همون صندلی که تعمیرش کرده بودم شکست و پای چپم کلا از بالا تا پایین باسه ردیف میخ خراشیده شد مثل خراش پنجه پلنگ. چون لباس زیاد تنم نبود . پای راستم هم کوبیده شد به میز کامپیوتر و ورم کرد تا الان مشکل پا داشته باشم کلا .
امروز یه جوری شد که با اون خانمی که یه دوماه پیش قهر کردم تقریبا آشتی کردم و اون هم که سریع باز سواستفاده رو شروع کرد و سریع آقای... می خواستم نظرتونو در مورد فلان قضیه بدونم . یا میشه فلان کار و واسم انجام بدی . خداییش خیلی وقت بود دنبال فرصت می گشت تا یه جوری دوباره با هم صلح کنیماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا . این هم به خاطر قهرمانی . چکار کنم دیگه .
آهان آقا این علی آبادی داره پرسپولیسو خراب می کنه . من اعصاب ندارمااااااااااااااااااااااا . الان اعلام می کنم همین جا . مسولیتش با خودشه هاااااااااااااااااااااااااااااااا.
دیشب تا ساعت سه بیدار بودم .اولش که نشستم بازی اسپانیا و ایتالیا رو دیدم که با برتری اسپانیا تموم شد . بعدش هم دیگه خوابم نمی برد . موقع پنالتی به دوستام اس ام اس دادم دیدم همه بیدارند و دارند نگاه می کنند . صبح همکار ایتالیایی ام ناراحت اومد گفت روسیه اسپانیا رو شکست می ده . گفتم دیگه تو به اون کاری نداشته باش . مرحله قبلی اسپانیا روسیه رو چهارتایی کرد . گفتم بچه ها امروز سرو صدا نکنید من خوابم می آد .برعکس سه تاشون گفتن ما داریم می ریم بانک واسه حقوق و یکی هم که نیومد و من تنها مجبور شدم تو اتاق باشم و به کارها برسم . بعداز ظهر هم این پسره دوستم داره خونه عوض می کنه این قدر سرو صدا کرد که گفتم دیگه پرید . یکی از همکارام که تو سن بازنشستگی بود داره ماشین قسطی می گیره اومد به من گفت بیا ضامن شه که خدا رو شکر شناسنامه همراهم نبود . نمی دونم چرا اونا می خوان حال کنن من باید استرس داشته باشم .فردا که شما رفتید من از کجا پیداتون کنم . عصر رفتم مغازه یه دختری اومد شارژ ایرانسل خواست مغازه داره گفت 5300 و دختره گفت همه جا5000 تومانه و منم بهش گفتم همون 5000 تومان بده . بعد که دختره رفت مغازه داره گفت بخاطر تو دادمااااااااااا . آشنات بود مگه ؟ گفتم نه می خوام آشنا بشم J
نکته ) روز مادر و زن مبارک . من حداقل امروز به 200 نفر پیام تبریک فرستادم و الان هم با این کاردیگه جهانی شدم .
احمدی نژاد هم داره صحبت می کنه الان
خیلی چیزها و اتفاقات تو این دو روز بود که دلم می خواد اینجا بنویسم ولی از طرفی چون زیاد دوست ندارم به بعضی هاشون فکر کنم دلم نمی خواد هی جلوی چشم باشن . چون به اندازه کافی همینطوری هم فکرمو مشغول کردند . امروز صبح که رفتم پیش مدیرمون خانم مدیر گفت دیشب داشتم خوابتو می دیدم . دیدم فرستادمت به ...... . حالا می ری ؟ من هم گفتم هم این که مدیرم تا این حد به فکرمه کافیه . من می دونم اگه از اینجایی که هستم یه تکون ساده بخورم . همه این همکارام باید دودستی بزنن تو سرشون و کار واسه خودت بد می شه . قبلا هم گفتم من قبل از این که این خانم مدیرمون بشه باهاش جای دیگه رو یه پروژه کار می کردم و همدیگه رو می شناسیم . تقریبا تو اومدنش هم من نقش جاده صاف کن و واسش داشتم . یکی دیگه از همکارام که دکتره اون هفته منو دعوت کرد گفت بیا یه پروژه و با هم شروع کنیم و وقتی قبول کردم حدود 20 صفحه متن انگلیس به من داد و گفت تا هفته بعد بخون و من تا امروز فقط وقت کردم یه صفحه اونو بخونم . صبح دوباره رفتم دنبال گوشی موبایل دیشب داشتم آمار می گرفتم این هفدهمین گوشی بود که تو یه سال گذشته برای دوست و آشنا خریدم و خداییش نه تنها برای من هیچ گونه سودی نداشت بلکه هزینه رفت و برگشت و مرخصی گرفتن و اینها همه از جیب خودم بود و تازه بعضی هم توقع عجیب غریب دارن مثلا وقتی گوشی اونا خراب می شه می آرن پیش من . منم می گم بابا من فقط گوشی و خریدم گارانتی گوشی که با من نیست . این هم یکی از دردسرهای منه . دوستم عضو شورای صنفی داشگاه تهرانه . دیشب پیشم بود و می گفت می خوان تو تیر ماه دانشگاه رو تعطیل کنند و بچه ها اعتراض دارند و شاید کار به جاهای باریک بکشه . مثل این که دلشون نمی خواد همه چیز مسالمت آمیز حل بشه . منم بهش گفتم زیاد خودتو درگیر این قضایا نکن اگه واقعا دیدی که راهی نداره خود تو هم این دو هفته برو خونه . اینا منطق سرشون نمی شه . یه سری مسایلی این دوستم داشت که من دیگه اونا رو اینجا نمی گم .
اومدم تو نت امروز . من هم مثل همه آدمهای کره زمین چندتا آی دی دارم . امروز تو دو سه تا از اونا رفتم ببینم آیا خبری هست یا نه ؟ دیدم نه همه جا امن و امانه . نه آف نه میل نه چیزی . انگار ما داریم یه مسابقه رفت و برگشت برگزار می کنیم . تا من به کسی سر نزنم میل ندم یا آف نزارم . هیچ کی پیداش نمی شه . تازه بعضی ها هم خیلی لطف می کننن بعد از اون دوتا گل برام می ذارن تا بازی و سه هیچ بازنده نشن . من نمی دونم چرا یه روز تموم آی دی ها و شماره تلفن ها و موبایل ها و کارت ملی و کارت اعتباری و... رو از آدم می خوان ولی بعد یه مدت غیبشون می زنه . جالبه حتی اونایی که از نزدیک می شناسمشون هم اینطور هستند . تازه همونطور هم که گفتم تو چند تا وبلاگ هم می نویسم اونجاها هم همینه . هر وقت یه مطلبی بنویسم کمتر پیش می آد که کسی که می آد نظر بده اونو بخونه و واقعا همینه که منو سرد کرده . من تو وبلاگ اصلی ام تو پارسال 100 تا پست داشتم ولی امسال از این خبرها نیست . البته منظور من اصلا به این وبلاگ و بچه هایی که اینجا می آن نیست . چون همونطور که گفتم این وبلاگ بیشتر دفتر خاطراتمه و چه کسی بیاد و چه کسی نیاد تا آخرین نفس به راه خودم ادامه می دم .J . همکارم زنش از آمریکا اومده . داستان اینه که اونجا یه ام پی تری پلیر خریده حالا که دو هفته اومده ایران می گه اونجا یه نامه اومده دم در خونه آشنای اونها . اونا هم با ترس و لرز نامه رو باز می کنند و می بینند توش نوشته با توجه به این که ما مشغول انبارگردانی و محاسبه فروش بودیم متوجه شدیم که جنسی که به شما فروختیم 5 دلار گرونتر در اومد لذا این 5 دلار و بهتون برمی گردونیم و 5 دلار تو پاکت بود . منم بهش گفتم اینا مهم نیست . مهم اینه که ما قراره بریم بهشت و اونا باید برن جهنم .
دیشب روسیه حال هلند و گرفت اساسی . امشب هم اسپانیا با ایتالیا دارند . یه همکارم بدجور طرفدار ایتالیاهست و واسه همینم من گفتم من طرفدار اسپانیا هستم و حالا رو بازی امشب شرط بندی کردیم . از تیم های مورد نظر من که فقط اسپانیا موند چون پرتقال هم حذف شد . اما چه شانسی آورد این ترکیه واقعا . هنوزم چند تا مطلب دیگه هست که حال گفتنشونو دیگه ندارم . راستی بدترین آدم های دنیا آدمهایی هستند که بین دو دوستو به هم می زنند و بدتر از اون هم طرفی هست که اجازه می ده هر کسی بیاد وسط دوستیش . اینا در مورد همون قضیه ای بود که اول نوشتم و الان بخشی از تفکراتم شده .
|
|