|
تمام روزهای من
|
||
|
عاشق منم که یار به حالم نظر نکرد |
هر چند که شب یلداست اما برای یک وبلاگ نویس شب یلدا معنی نداره . خب همونطور که می دونید شب یلدا ، شب چله همون اومدن ننه سرما جان در ایران هم زمان با سال نو مسیحی جشن گرفته می شه و دیگه همه حتما می دونید که مثلا درخت کریسمس از مراسمی که به مناسبت شب یلدا و آغاز زمستان در ایران برگزار می شه به اروپا رفت و بگذریم ......
همزمان که الان شکمتون از پرخوری درد گرفته با ما باشید در این برنامه ..............
امروز بعد از ظهر رفتم بیرون ببینم در آستانه شب یلدا چه خبره . خلاصه خوبه که مردم سنت های ایرانی رو از یاد نمی برند و جشن می گیرند . چندی قبل در برنامه ای گفته شد از آنجا که جشنهای ایران همراه با تحول طبیعت هستند بنابراین کسی نمی تونه جلوی اونها رو بگیره . البته بعضی ها هم خیلی خرید کرده بودند که برای من جای تعجب داره که امشب می رسند این همه مواد غذایی رو بخورن یا نه . همینطور که می رفتم به پسری رسیدم که بلند بلند با موبایل صحبت می کرد و در حالی که ماشینی رو که پاراکلیت دوست داره داشته باشه داشت می شست می گفت دارم ماشینو می شورم تا اگه شد با بچه ها بریم بیرون شب یلدا . پدر مادر که نداریم شب یلدا مثل آدم کنار اونها بشینیم ............
هدایتی از پرسپولیس استعفا داد ......... به دوستای آبی ام گفتم چرا خودتونو به ما می چسبونید الکی ... می خواهید تحویلتون بگیرن . سرعت اینترنت هم که افتضاحه واسه همین هم واسه کامنتا نمی تونم جواب بذارم . فکر هم نکنم که تا بعد از انتخابات درست بشه . از اون طرف هم دادگستری گفته می خواد اس ام اس ها رو کنترل کنه . حالا نمی دونم چقدر می تونه این کار رو انجام بده و چطور می تونه اصلاااااااااااااااااااا . یاد کتاب 1984 جرج اورول افتادم که چند بار اینجا در موردش صحبت کردم . تو این کتاب انسانهایی که در حکومت دیکتاتوری زندگی می کنند بقدری تحت کنترل هستند که هر روز صبح مجبورند برای سرود ملی سرپا بایستند . هیچ مطلبی نمی تونن بنویسن چون تو خودکارها وسایلی هست که نوشته ها رو کنترل می کنه . حتی افکار هم کنترل می شن ... بچه سیاسی ننویس .
شب یلدای من امسال هم در تنهاییه . قرار بود یکی از دوستان بیاد پیشم و نیومد . بهتررررررررررر تکخوری بیشتر حال می ده .![]()
![]()
ا- کارهامو انجام دادم اومدم پای کامپیوتر دیدم زده ساعت ۱۱:۳۰ . این شد که تعطیل کردم رفتم ساعتو زنگ گذاشتم که بیدار شم ناگاه دیدم که یک ساعت عقب تره . لذا به سرعت به کامپیوتر هجوم اوردم .
۲- امروز کلی کار انجام دادم . کلا امروز خیلی سربه راه بودم . خوشم اومد .
۳- نمی دونم چرا و به چه علت ویندوز موبایلمو نمی شناسه با این که درایورررررررررررش را هم نصب کرده ام . دقایقی پیش به قدری کلافه شدم که .....
به سراغ وارد کنندگان رفتم .
۴- نمی دونم چرا هر فیلمی که تی وی یا ماهواره پخش می کنه من قبلا دیدم .
۵- بالاترین موفقیت زمانی حاصل می شود که آدم بین چهار نفر سوم بشه ( بدون شرح )
اول این که این برنامه لاس وگاس ما رو کشت ............ من اگه بودم شاید فقط به خاطر این که دو کلمه با سپیده اختلاط کنم می رفتم ولی حالا که نمی رم یعنی نمی رم ....... تبلیغ نکن لطفا
صبح از خواب بیدارشدم دوتا برنامه اساسی در ذهنم بود اول پرداخت کرایه خونه که 150000 تومان بود . بعد پول تلفن که 13000 تومان بود این تا اینجا بعد تصمیم گرفتم برم یه کفش ضد برف تهیه کنم . رفتم تو فروشگاه پسره اومد جلو گفت بابا وقتی یه مشتری با کلاس مثل تو بیاد تو اصلا هر چی بگه من هستم و من با ذوق فراوون انگشت گذاشتم رو یه کفش 40000 تومانی و این شد داستان ما . یعنی چند دقیقه بعد یه آقای کت و شلوار پوشیده و کروات زده اومد تو ودیدم باز پسره پریده به مشتری گفته آقا اصلا وقتی یه آدم با کلاسی مثل شما می آد تو آدم لذت می بره در و براش باز کنه و اینگونه بود که دیدیم این پسرک با چه تاکتیکی دل ما رو خوش کرده بود . بعد طبق معمول بحث رفت به طرف سیاست و مردباکلاسه گفت : تو عراق می گن کلی واسه کفش مرده عراقی قیمت گذاشتند و برادر اون مرده رو روزنامه ها پولدار کردند از بس که ازش در مورد انگیزه اش پرسیدند و پسرک آهی کشید و گفت حیف که عراقی نشدیم ...... می آمدیم در راه راننده تاکسی داشت با یه پسر دیگه که جلو کنارش نشسته بود صحبت می کرد . پسره می گفت من تو کارخونه کار می کنم و هر چی تلاش می کنم به آرامش نمی رسم .. و بعد راننده تاکسی گفت بله قدیم جوونها روغن حیوانی می خوردند ............ ( ما که هر چی فکر کردیم ربطی پیدا نکردیم . چه خوبه وقتی حرفی به ذهنت نمی رسه چیزی نگی . باشه ... ) دوسال پیش یه همکارم که می گفتم خیلی خالی بنده اومد می گفت : بچه ها وضعیت خیلی خطرناکه هر لحظه احتمال حمله وجود داره . بعضی ادارات به کارمنداشون آماده باش دادند . منم گفتم حرفت کاملا درسته مثلا این روزها تو خیابون هر دختری رو می بینی چکمه و پوتین پاشه . این همکارم به سرعت بررررررررررررق از اتاق رفت بیرون . امروز یاد اون خاطره افتادم .
میوه و سی دی ویندوز رو هم به لیست خریدها اضافه کنید .عمرااااااااااااااااااااا کسی بتونه تو یسه روز به اندازه من پول خرج کنه . بعداز ظهر اولش اومدم تو نت ببینم کسی پیداش می شه یه دو کلمه اختلاط کنیم که نشد . از ساعتی پیش تا دقایقی پیش هم مشغول نصب ویندوز جدید بودم .
وری وری خسته ام ...
دیشب نشسته بودم و به قسمت آخر این برنامه ای که از کانال GEM پخش می شد و تو اون یک نفر قرار بود از بین 15 دختر یکی رو انتخاب میکرد نگاه می کردم . نکته اینجا بود که به دخترها گفته بودند که هر کی از بین شما که بوسیله این پسر انتخاب بشه برنده یک میلیون دلار می شه . پسره تا زمانی که سه نفر از دخترها مونده بودند از این قضیه خبر نداشت تا این که مسولان مسابقه بهش گفتندکه این دخترها نمی دونند که هر کی بمونه باید بین تو و پول یکی رو انتخاب کنه . اما اگه تو بتونی دختر آخری رو وادار کنی که از تو رو انتخاب کنه ما یک میلیون دلار رو به تو می دیدم . دیشب دوتا دختر مونده بودند که هر کدوم مونده بودند اگه انتخاب بشن کدومو انتخاب کنند و پسره هم مونده بود که بین دوتا دختر کدوم رو انختاب کنه . بین این دوتا دختر یکیشون بدجور خودشو عاشق نشون می داد و اخلاقش زیرآبی رفتن هاش واسه بقیه ، خودبزرگ بینی ، احساسات بیش از حد ، خودخواهی و... عاملی بود که با این که خودشو عاشق نشون می داد من ازش خوشم نمی اومد . اون یکی دیگه دختری بود که معلوم بود عاشق نشده و بیشتر دنبال پوله . البته اگه من جای این پسر بودم از همون اولش انتخابهام متفاوت بود ... خلاصه دیشب پسره اومد و دختر دومی رو انتخاب کرد و حرف جالب هم زد گفت من فکر کردم شاید نفر اول بتونه من رو به پول ترجیح بده اما من حس کردم به اون زیاد علاقمند نشدم و برای من این که به خاطر ترس یا پول بیام انتخابهامو انجام بدم درست نیست . اما حالا این دختری که اون انتخاب کرد بهش گفت : من فکر می کنم عاشقت نشدم و نمی تونم با کسی که عاشقش نشدم زندگی کنم واسه همین پول روانتخاب می کنم ... بعد مسولان مسابقه هم به این دختری که پول رو انتخاب کرد گفتند حالا ما برات یه برنامه ویژه داریم الان ما 15 مرد رو انتخاب کردیم که اگه بتونی آخرش یکی رو واسه زندگی مشترک علاقمند کنی مبلغت دوبرابر می شه و اگه نتونی این مبلغ رو از دست می دی و دختره هم قبول کرد ..... و به همین سادگی برق پولها باعث شد بزرگترین کلاه زندگیش سرش بره .... .
1- به نظر من خیلی از عشق های جامعه امروز واقعگرایانه نیست و همین باعث شده که بنیاد خانوادگی ضعیف شده .
2- خیلی خوبه که آدم بتونه با واقعیت کنار بیاد .
3- اگه عشق رو همون داستانهای مقدس اساطیری بدونیم اسم هر آشنایی رو عشق نمی ذاریم .
4- باز هم اینها یعنی بیکارررررررررررری
قصه از کجا شروع شد ؟ ( لطفا بقیه مطالب را با صدای اندی بخوانید )
از اونجا که من نشسته بودم و داشتم برای وبلاگها کامنت می گذاشتم . ناگاه اینترنت قطع شد و مرا به سوی تلویزیون راهنمایی نمود و من دراین اندیشه که چرا باغچه کوچک ما دیش نداشت شب را به صبح رساندم . فردا یعنی دیروز که دوباره بعد از به خانه اومدن پریدم کنار کامپیوترررررررررررررر باز هم همان حکایت همیشگی ... یعنی وصل نشد ... لذا من گوشی رو برمی دارمو و یه زنگ به مریم می زنم .... می گم چرا اینترنتم قطعه ... می گه یعنی تو خبر نداری الان چند روزه که تو اخبار و روزنامه می گن که اینترنت قطع شده به علت اینکه نمی دونم برج میلاد سوییچ شده به مخابرات یا چی به چی که نمی دونم چی گفت ولی یادم می آد که تو اون صحنه من به اندازه یکی از قسمت های ای کیوسان که ژنرال تو مسابقه با دیدن فرفره ای کیو کوچیک می شه و احساس شرم می کنه کوچیک شدم که چرا از جامعه بی خبرم و گفتم حالا تا کی اینطوره گفت تا چهارشنبه بعد اون موقع زنگ بزن ببینم مشکلت حل نشده بود بررسی کنم ......... این نیز بگذرد تا امروز که یکی از بچه ها که خیلی بهش تو زمینه کامپیوتر کمک کرده بودم یه کارت اینترنت آورد داد بهم گفت اینو یکی رایگان داد به من ... اونم دادش به من ... و من آمدم پای نت و دقایقی قبل که امتحان کردم ناخودآگاه خودمو تو دنیای نت دیدم . ( حالا اینجا .... عشقمون کاشکی همینجوری بمونه )
دارم اکسس می خونم تا یه کار توپ انجام بدم ببینم چی می شه ... تو روزهای این هفته اینقدر کار داشتم که نفهمیدم روزم چطور گذشت . دیشب یکی از دوستان زنگ زد گفت می خواد بیاد پیشم من هم تا ساعت 9 منتظر بودم . وقتی دیدم نیومد گفتم اگه نمی آی من شام بخورم که از گرسنگی مردم که گفت نه نمی آم .... ووووووووووووو ... چقدر در متن بالا تلمیح وجود داشت .
پ . ن :
1- از عجایب روزگار اینه که قبض موبایل این ماهم صفر اومد .
2- امروز خاتمی جان در دانشگاه تهران سخنرانی داشت . هر چه ما به این جوجه ها از ده روز پیش می گفتیم خاتمی 25 مهر به دانشگاه می ره حرفمونو قبول نمی کردند . انگار نه انگار که من و محمدجان با هم رفیق فابریکیم . تازه تو دانشگاه هم گفته در آن روزهایی که ما گفتیم آمریکا ازما عذرخواهی کند و دولت آمریکا هم تلویحا این کار را کرد آنقدر به اصلاح طلبان فشار آوردند که یک سال بعد آمریکا گفت ایران محور شرارته .
3- امشب نوددددددددددددددددددد .
4- غیث در اینجا یعنی طوفان
۵- یا این کارته کار درسته یا اون شرکتی که سرویس ازش می گیرم خیلی افتضاحه یا امشب خبریه که همه چیز اینقدر پرسرعت شده![]()
![]()
1- بلاگفا از تمام زحماتی که برای ما می کشی ممنونیم . اولش برای راحتی ما نظرات رو کد دار کردی . حالا هم برای رفاه بیشتر ویرایش جملات ورد رو به هم می زنی تایید نظراتت هم که نیم ساعت زمان می بره... مرسی بلاگفا جان .
2- هوا سرد شده ... البته تا بس ناجوانمردانه اش هنوز کار داره . ولی همیشه سرد شدن هوا منو به خیلی فکرها می اندازه که فکر نکنم تو وبلاگ بشه در موردشون حرفی زد ... خدا آخر و عاقبت همه ما رو ختم به خیر کنه .
3- واقعا بزرگترین معضل بشریت از نظر من زنهای ایرانی هستند اینقدر عجیب و غریبند که ........ با سرویسی که روزانه می ریم سرکار چندتا زن هم سوار می شن . جالبه که هر کدوم از اونها رو یه صندلی دونفره می شینند و کنار خودشون هم وسایلشونو می ذارن تا نکنه یکی دیگه از خودشون یه وقتی کنارشون بشینه . اون دوتایی هم که با هم می شینند فامیل هم هستند و مجبورند کنار هم بنشینند . فکر کنم جامعه ما دو میلیون سال دیگه کار داره تا در مورد حقوق زنان توش بحث بشه . اول باید یه فکر کنیم تا با هم کنار بیان .
4- امروز داشتیم برای برکناری پیروانی توطئه می کردیم که پرسپولیس برد . قابل توجه نوشا ( جمله ای از یکی از سیاسیون ایرانی ) : اول الغیث المطر
5- رو صفحه کامپیوترم یه دیکشنری آنلاین به طریقی کشف کردم . من تا چشمم می خوره به یه دیکشنری اول دوتا لغت سنگین ازش می پرسم ببینم کم می آره یانه . این دیکشنری کم آورد .
6- زمستون می ره و روسیاهی می مونه به ذغال .......... این یعنی توطئه رو قبل از وقوع هم می شه کشف کرد .
7- هر چی دنبال یه کانورتور گشتم که فایلهای ضبط شده با رسیور رو بتونه واسه دیدن تغییر فرمت بده پیدا نکردم . ریل پلیر هم می گه این فرمتو نمی شناسم
8- بعضی وقتها خیلی دلم اسلحه می خواد
9- وقتی خیلی کارها دلت بخواد انجام بدی و وقت نداشته باشی آخرش هیچکدومو انجام نمی دی .
10- دیکتاتورها می گن تا وقتی آدم هست مشکل هم هست ...
امروز سیم کارتهام پیدا شد . هر دوتایی اونها رو برده بودم سرکار . ولی با تمام این احوال صبح خودم بدون هیچگوه صدای زنگی به موقع بیدار شدم . فردا دارم می رم شمال . امیدوارم شما هم تعطیلات خوبی داشته باشید .
خسته ام ... خیلی سردمه فکر کنم دارم مریض می شم . امروز سیم کارت اصلی امودوستم به علتی گرفت . حالا این دوتا سیم کارت دیگه ام که هرشب جلوی چشمم بودند و هر شب با اونها مشغول بودم نمی دونم کجا هستند . موندم فردا چطور باید بیدار بشم .
سلام ........
1- می دونم که مدتی پیش خبرآتش گرفتن سینما جمهوری رو شنیده بودید . خبر خیلی مشکوک بود . خودم رفتم از نزدیک این سینما رو دیدم . وقتی در مورد این سینما تحقیق کردم فهمیدم که این سینما متعلق به فردین بوده . حال فردین تو آخرین سالهای عمرش باز هم حس فردینیش گل کرد و این سینام رو داد به علی حاتمی . خوب مسلمه که بعد از مرگ علی حاتمی هم این سینما می رسه به لیلا حاتمی . اما هنوزم واسه من عجیب بود که چطور شد این سینما سوخت تا این که دیروز یه کلیپ دیدم که توی اون یه شاعر به اسم نیما دهقانی تو مراسمی که قصدش دعوت از خاتمی برای شرکت در انتخاباته داره شعر می خونه که توصیه می کنم حتما این مراسم رو ببینتید یا اگه نتونستید لااقل تو اینترنت با جستجو متن شعرش و ببینید . حالا نکته جالب این مراسم هم اینه که تو این مراسم لیلا حاتمی و علی مصفا هم نشسته اند و اینطور که فهمیدم اونها هم تو این مراسم صحبت کردند ... حالا که همه شما هم مثل ماهی خانم کارآگاه هستید دیگه فکر می کنم همه چیز دستگیرتون شده باشه .
2- چارلی چاپلین می گه یه روز تو یه رستوران دیدم عده ای با ملیت مختلف دور یه میز جمع هستند و دارند در مورد خوشبختی حرف می زنند و هر کی یه جور تعریف در مورد اون می کنه . تا این که نوبت رسید به مرد روسی . مرد روسی گفت : از اونجایی که من عضو حزب هستم خوشبختی برام وقتیه که یه روز تو خونه ام رو مبل لم داده باشم و مشغول خوندن روزنامه باشم . یهو در خونه با شدت کوبیده بشه و من با نگرانی برم در و باز کنم . در این لحظه عده ای از ماموران حکومتی پشت در باشن و یکیشون به من بگه .معذرت می خوام سرگی ایوانویچ ما از طرف حزب دستور داریم که شما رو ببریم . در این لحظه من خودمو خوشبخت ترین آدم دنیا می دونم و به طرف می گم : من سرگی ایوانویچ نیستم . اون یک طبقه بالاتر زندگی می کنه
3- اینااااااااااااااااااایی که گفتم یعنی بیکاری
پ . ن : روز دانشجو رو به همه دوستای دانشجوم تبریک می گم .
شب طرفای ساعت 12:30 بود که خوابم برد . در همون لحظاتی که تو خواب بودم احساس کردم حسابی دیگه خوابیدم . خستگی ام از بدنم در رفت . دیگه باید بیدار شم و خودمو واسه رفتن به محل کار آماده کنم . چشمهامو که باز کردم ساعت 1:30 بود . این خیلی لحظه لذت بخشیه که احساس کنی فرصت استراحتت تمدید شده . دیروز وقتی رفتم به اتاق کارم چشمم به یه کامپیوتر روشن شد . دیدم بچه ها می گن واسه این که چند روز پیش گفته بودم برای کارهامون به یک کامپیوتر دیگه نیاز دارم اینو دادند . نشستم پای سیستم دیده اینقدر وضعش خرابه که بعد دو ساعت یک فایلو باز می کنه . این بود تا بعداز ظهر که اونی که سیستم و آورد و جزو رده بالایی حساب می شه اومد تو اتاق . تا دیدمش گفتم این چیه دادی اینجا ؟ گفت : من تشخیص می دم همین هم واسه اینجا کافیه . گفتم : ببین من که کامپیوتر ندیده نیستم که این لگنو انداختی جلوم ساکتم کنی . سیستمی که من تو خونه ام باهاش کار می کنم از تموم سیستمهای شرکتتون بالاتره . مگه من واسه خودم کامپیوتر خواستم تا کار شخصی انجام بدم . اون – به هر حال به نظر من همین کافیه . من – حالا که من مسوول این قسمت هستم می گم اینو جمع کن ببر اصلا من با این کار انجام نمی دم . اون – واقعا ؟؟؟ باشه پس می برم . من – اصلا این یکی کامپیوتر دیگه رو هم جمع کن ببر . اصلا کامپیوتر نمی خوایم . ما کارهای خودمونو انجام می دیم آخرش کار کامپیوتریش رو هم هر کی که سیستم درستو حسابی داره و مسئول این کاره انجام بده . ما مسئول کامپیوتر نیستیم ما کارمون یه چیز دیگه است . ( حالا تو این لحظات دوستام هم به کمک من اومده بودند و از منم تازه داغتر شدن ) . از فردا هم نه مدیر و نه هیچ کس دیگه ندوه نیاد بگه بیاین کارمونو انجام بدین . – حالا اون تو اون لحظات چشاش گرد شده بود و فقط داشت توجیه می کرد . این بحث ما حدود نیم ساعت طول کشید و آخرش اون گفت : من داشتم باهاتون شوخی می کردم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! الان چیزی تو دستم نیست به محض این که یه سیستم جدید گرفتم می دم بهتون .
امروز صلح برقرار شد ولی من در تمام طول این دو روز فکر می کردم که من دارم واسه کی خودمو می کشم . واسه چه سیستمی . اصلا مردم جامعه ما چقدر مریض هستند . پیش هر کی می شینی در مورد جامعه طوری صحبت می کنه که فکر می کنی الان با نجات دهنده بشریت روبرو هستی ولی وقتی یه موقعیتی که خداییش چیزی نیست نصیبش می شه طوری برخورد می کنه که می گی واقعا مسولین جامعه ما خیلی مردن که لااقل تا این حدش هم ما رو آزاد نگه می دارن . این طرف دوستم بود . ولی دیروز طوری که اون می گفت من تشخیص می دم و تصمیم می گیرم فکر نکنم احمدی نژاد هم تا حالا اینطور حرف زده باشه . دیگه حالم داره از آدمهایی که هر روز می بینمشون به هم می خوره . امروز یکی از همکار ها ( که اتفاقا سنش هم بالاست )گفت نترسیدی باهاش اینطوری حرف می زنی . گفتم من و شماها می شینم و بالاترین مقام مملکت و می بریم زیر سوال . این که عددی نیست . یکی دیگه اومده بود داشت از یه فساد دیگه تو سیستم اداری صحبت می کرد . بهش گفتم بابا ول کن . من که دیگه خسته شدم . کسی حرفهای منو نمی فهمه . بهتره برم دنبال موبایل بازی خودم ..............
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
ما هستیم . این ما هستیمی که من گفتم البته شعار جنبش ماهواره ای نیست . این یعنی I AM HERE . اگه منتظر شنیدن خبری هستید هنوز باید صبر کنید . چون ما الان در مرحله نتیجه گیری هستیم . این یعنی تحقیقات اولیه به پایان رسیده ..... . اما حالا از اینا که بگذریم می رسیم به اون بخش از ماجراهایی که تا الان نتیجه داده . چون اگه یادتون باشه گفتم چندتا ماجرا قراره اتفاق بیفته . اول این که این گمشده دیگه اون گمشده سابق نیست . این گمشده الان یه پست گرفته . البته پستش اونقدر مهم نیست ( چون من با این دولت زیاد همکاریم نمی آد ) . اما خوب فعلا مسوول یه قسمت پرترافیک شده ( منظورم خیابون آزادی نیستا ) واینقدر سرش شلوغه که فکر کنم وقت نداره تو آینه خودشو ببینه . چه برسه به آپ . این کار تو دو هفته پیش که یکی دو روز تهران بودم انجام شد . بعد یه مسافرت کاری بود که انجام نشد . چه بهترررررر . آری اینچنین است ...
صبح خانم مدیر می آد ازم یه کاری می خواد که با کامپیوتر واسش انجام بدم . خدایی تو دور و برمون کسی در حد من تو کامپیوتر نیست . بعد یه دوتا تعریف هم ازم می کنه و یه دو تا تیکه ریز که بعععععععععععععععععععععله شما الان مسول قسمت شدی و ... بعد آخرش هم یه جمله می گه که من کلا تسلیم می شم : تو مثل درختی هر چه بارت بیشتر می شه سربزیرتر می شی . این جمله از همون دوران ابتدایی پاشنه آشیل من بود . یک عمر تموم معلمها و مدیران و اساتید با همین یه جمله جلوی اعتراض کردنمو گرفتند و بالاخره این جا هم همون جمله ای که من براش می میرم . یعنی بعد این جمله تو یک ربع کاری که می خواست آماده شد . بعد رفتیم بیرون از شرکت با دوتا از دوستام واسه انجام کار و حدودا نزدیکی های ظهر برگشتم . ناهار که خوردم گفتم می خوام برم . گفتن واسه بازی پرسپولیس . گفتم نه دیگه واسه بازی با یه تیم در پیت که نباید مرخصی گرفت . راه افتادم که بیام خانم مدیرو دیدم گفت کجا ؟ واسه فوتبال می ری ؟ گفتم دارم می رم خیابون جمهوری . گفت : مایه دار جنس گرون نخری حالا ... تو دلمو خالی کرد . بعد گفت : یه کار دیگه دارم واسم انجام می دی . البته فردا . گفتم آره . البته شانس آوردم تو اون موقعیت از جمله معروف استفاده نکرد . خوب اومدم انقلاب که برم جمهوری . من غالبا برای رفتن به جمهوری با ماشین های توپخونه می رم . حالا ماشین گیر نمی اومد . در همین اندیشه بودم که ماشینی ایستاد . خواستم سوار بشم دیدم یه دختر ایستاده . گفتم بذارم اون سوار شه . اومدم گفتم خانم شما سوار بشین . هنوز چند قدم دور نشدم که دیدم یه آقایی پرید جلوی ماشین نشست و خانمه تماشا کرد و ماشین رفت . خیلی حرصم گرفت . یه کمی به دختره نگاه کردم . ماشینم که خبری نبود . اومدم اون طرف واسه چهارراه ولی عصر ماشین گرفتم و از اونجا پیاده رفتم تو جمهوری . از اونجا که ازاون شبی که مدیر نوکیا خواب گوشی N96 رو دید فردا شبش من خواب دیدم که اون گوشی رو خریدم مدتی بود که تو فکر خریدش بودم . اما این گوشی با N95 تفاوت چندانی نداره جز تو حافظه 16 گیگ و قابلیت دریافت ماهواره که تو ایران تعطیله . اما باتری هاش همون باتری های افتضاحه و زود خالی می شه . از طرفی هم مدتی گوشی INNOV8 سامسونگ اومده که تر کونده . اون چیزی که من از گوشی انتظار دارمو داره . در دو نوع 8 و 16 گیگ رم داخلی . خوب نتیجه اینکه مدل 8 گیگ این گوشی وn96 قیمتشون در حدود 650000 تومانه . و 16 گیگ این گوشی هم به بازار نیومده . واسه همین بازم امروز دست نگه داشتم تا ببینم بعد از اومدنش چه تحولی تو بازار قیمتها رخ می ده . بعد هم از اونجا پیاده اومدم تا انقلاب . قابل توجه نوشا . کلی حرف و درد دل سیاسی هم داشتم که حسش نیست . الان یه شو از شکیرا رو دیدم که کلی دلم واسش تنگ شده بود . تو خوننده های خارجی خواننده محبوبم شکیراست .
پ . ن : تهران امشب یعنی باران و باران و باران
خیلی از خودم تعریف کردمااااااااااااااااااااااااا![]()
|
|