|
تمام روزهای من
|
||
|
عاشق منم که یار به حالم نظر نکرد |
عاشق شدم من در زندگانی / برجان زد آتش عشق نهانی
جانم از این عشق برلب رسیده / اشک نیازم بر رخ چکیده
یکسو غم او یکسو دل من در تار مویی / در این میانه دل می کشاند ما را به سویی
زین عشق سوزان بی عقل و هوشم / می سوزم از عشق اما خموشم
ای گرمی جان هرجا که بودی بی ما نبودی / هرجا که رفتی من با تو بودم تنها نبودی
پنجره بسته که باز می شود بیقرارت می کند . پر می شوی از رویاهای سبزی که باران خوردند و رشد کردند و شکوفه داده اند و فضا را خوشبو کرده اند . وسوسه می شوی برای شیطنت و در هم پیچیدن موهای برهنه و آشفته دخترانی که آن را با روبانهای قرمز بزک کرده اند .چشمهایت را می بندی و باز می کنی و و قلبت به جنبش در می آید ...
مجنون که دیگر لیلی بازی نمی کند . با بوی لیلی و هوایی که لیلی در آن نفس کشید و درختی که لیلی برآن تکیه داده بود وزمینی که لیلی برآن نشست و آبی که از آن نوشید کنار می آید. مجنون که دیگر مجنون نیست . مجنون سهراب شده است . سهراب از تیرو کمان و اسلحه خسته شده است . مسلمان شده است . قلمش را به دست می گیرد و قفسی می سازد از رنگ و خود را درون آن می افکند . درون قفس عکس گلی می کشد و با آن حرف می زند برایش شعر می خواند . اسمها عوض شده است .
زیباترین گلها در بهار متولد می شوند . اما عمر کوتاهی دارند . نمی دانم باید دوستش داشت یا متفر بود . اول وابسته ات می کند و بعد دریغ می کند و تو می مانی و حسرت و یک عشق پاییزی ... و عاشق زیبایی پاییز می شوی . غافل از این که زیبایی پاییز راخیلی زود زیرپایت له می کنی .
من هم شکوفه خواهم داد . این را از وقتی که احساس کردم هر روز هاله ابری در آسمان نگاهم می آید و می بارد فهمیده ام . ایمان دارم . فقط می خواهم بدانم که شکوفه کداممان زیباتر خواهد شد .
کنار سفره می نشینم و دیوان حافظ بدست می گیرم . شعر می خوانم و یادم می رود که اینجا دیگر قفس نیست و یادم می رود که اسم مجنون عوض شده است . مسلمان می شوم و می روم به سراغ آغاسی و بی رحمانه شعر عرفانی اش را تغییر می دهم
لحظه دیدار که امد به دست / روبروی عشق خود عاشق نشست
بغض از او قدرت گفتن گرفت / می فشرد دست میان دو دست
هست به دل شور و دعا زیر لب / رو به خدا کرده شبی بت پرست
اشک ز چشمان ترش می چکید / وسوسه ای در دل او می گذشت
کاش تو همسایه ما می شدی / مایه آسایه ما می شدی ...
برای تو که در انتظار بهار می مانی . برای تو که عاشقش می شوی . برای تو که بهار عشقت را زنده می کند . آمدنش مبارک
زمستان ۸۷
با کی بودددددددددددددددددی ؟؟؟؟
فردا شب رسما آخرین پست وبلاگم تو سال ۸۷ انجام می شه . از اونجایی که احتمالا اون آپ یه کمی متفاوت خواهد بود امشب تو این پست چند تا مطلب است که باید بگم . اول این که همین جا رسما سال جدیدو به همه دوستان عزیزم تبریک می گم . چون از الان تا سال جدید چند روزی مونده واسه همین یه کمی ضایع است که بیام تو وبتون بهتون تبریک بگم .
. بعد وظیفه دارم از تمام دوستان عزیزم که در طول یکسال گذشته با من همرا بودند تشکر می کنم . ترتیبش هم براساس مدتی هست که با اونها و نوشته هاشون آشنا شدم :
اول از همه مرجان مدیر سایت شاه ماهی هنر ایران زمین از هواداران سرسخت گوگوش .قبلا هم گفتم وبلاگ دستهای سیمانی و خلوتی که اونجا داشت انگیزه اصلی من تو روزانه نویسی بود .امیدوارم تو سال جدید به آرزوش برسه .
دوست خوبم سمیه با وبلاگ روزهای زیبای زندگی ام . این دوست خوب دانشجو ام تو وبلاگش از زندگی عاشقانه اش می نویسه . زندگی که اون ازش می نویسه ادمو یاد فیلمهای چند سال پیش ایرانی که خانواده ساده و صمیمی رو نشون می داد می ندازه . امیدوارم سال جدید زندگیش شیرین تر از روزهای شیرین امسالش باشه .
بعد نوشای عزیز . دانشجویی که به نظر من زندگیش می تونه الگویی باشه برای دخترهای ایرانی . اینقدر هم کتاب می خونه که کتابفروشی ها رسما بهش اعلام کردند برای شما کتاب نداریم . امیدوارم سال جدید سال خوبی برای اون و مهربونش باشه .
پاراکلیت . با نوشته هاش می شه به سرزمین مادری سفر کرد و البته اونجا هم تا می شه اعتراض کرد و ... امیدوارم تو سال جدید از خستگی در بیاد و یه انگیزه ای بالاخره پیدا کنه .
دوست خوبم دکتریاس آشنایی و دوستی با اون برای من یه افتخاره . امیدوارم تو سال جدید درساشو با موفقیت تموم کنه و بتونه از ثمره سالها تلاشش استفاده کنه .
دوست خوب ورزشکار کم توقع و بی ادعام سامی . مهربانانه
می آد مطلبمو می خونه . نظر می ده . مطالبی وبلاگش اساسا با بقیه وبلاگها فرق داره و هیچوقت هم منتظر کامنت کسی نیست . روحیه ورزشکاری اینه دیگه . امیدوارم امسال به بالاترین افتخاراتی که دلش می خواد برسه .
نوبت می رسه به خانم دکتر آینده نیلوفر با وبلاگ دانشگاه با طعم باران . البته خیلی ها مثلا خودم اونو از همین حالا دکتر می دونیم . آخه جذبه این کارو داره . دختری با انرژی فوق العاده زیاد که می تونه تمام قوانین دنیا رو دچار بی نظمی کنه . بقدری وبلاگش در اثر همین شیطنتهاش هیجان انگیزه که اصلا نمی شه بری تو وبش به نوشته هاش عادت نکنی .
دوست خوب و توانام نازلی . بقدری پر معنی و سنگین مطلب می نویسه که نمی تونی بدون این که رو نوشته هاش فکر کنی در مورد اونها نظر بدی . تازه وقتی نظر هم می دی باز هم ایراد داره
. امیدوارم بهترین روزهات تو امسال باشه و از شر تموم اون چیزهایی که ناراحتت می کنند راحت بشی .
با این که نظم رعایت نمی شه ولی خوب نمی شه بعد نازلی از مستانه نگفت . با وبلاگ زیبای روزنوشت های یک متهم . نوشته هاش کاملا نشون می ده که طرف مقابلت یه هنرمند به تمام معناست . اینقدر مطالبش مثل وب نازلی عمیق هستند که بعضی وقتها ترجیح می دم چیزی نگم اصلا . تو سال جدید براش آرزوی ادامه زندگی عاشقانه اش رو دارم .
دوست خوبم هانیه با وبلاگ دختر کبریت فروش که متاسفانه آخر امسال در غم از دست دادن مادرش نشست و همین باعث شد که امسال تبدیل به یکی از بدترین سالهای زندگیش بشه . امیدوارم سال جدید براش سال موفقیت امیزی باشه و اینقدر روزهای خوبی داشته باشه که روزهای بد امسال و جبران کنه .
نوید و وبلاگ زیبای رهگذار عمر . نوشته هاش خیلی جذاب هستند . یعنی هم کوتاه هستند هم موثر . البته خیلی هم خوش شانسه . هر جا که خونه گرفته دور و برش پر دختر بود . من الان فقط منتظرم ببینم کی می آد ایران تا برم تو همسایگیش خونه اجاره کنم .
مهسا با وبلاگ جینگولک و وروجک با وبلاگ وروجک با این که کمتر به اینجا سر زدند و حتی کم هم آپ کردند . اما به هر حال دانشجو هستند و نمی شه هم ازشون توقع زیادی داشت . برای هر دوی اونها موفقیت تو درس و تحصیلو آرزو دارم .
دختری با کفشهای کتانی و فرشته کوچولو . دختر جنجالی نت که سمبل اعتراض نسلیه که به وضع موجود راضی نیست و دنبال هنجار شکنیه . وبلاگش منو یاد وب یه خانم سوئدی که یه مدت پیش هر شب وبشو می خونم می ندازه . همونی که قرار بود صد روز آخر عمرشو بنویسه
آآآآآآآآآآآهان ماهی خانم . استاد زبانهای داخلی و قدیمی و باستانی و .... اما هنوز نتونسته ترجمه کاملا معادلی برای این جمله که آقای اوباما چندمین رییس جمهور آمریکا هستند پیدا کنه . راستی shake and bake یعنی چی ؟؟؟؟؟ ماهی خانم علاوه بر این که ظرفیتش بی نهایته یکی از افسران بلندپایه پلیس شهرشون هم هست
امیدوارم تو سال جدید موفق بیشتری داشته باشه و اگه این دفعه یه خانم مسن صداش کرد و ازش شماره تلفن خواست خنده بی جا به سراغش نیاد که یه عمر پشیمونی به همراه داره . الان اینقدر که نوشتم کافیه ماهی خانم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
زندگی یک دختر۲۲ ساله و نیکوی عزیز . دوست خوب دانشجوم تو شیراز . البته قدیما بیشتر به وبم سر می زد . اما خب می ذاریم به حساب دانشجوییش و فرض می کنیم داره درس می خونه . امیدوارم امسال تو امتحان ارشدش موفق باشه .
ارکیده عزیز . این دوست خوبم هم با کتابها زندگی می کنه . از وقتی که فهمیدم تو کار انتشار کتابه ارادتم بهش بیشتر شده . واقعا خوشحالم که انسانهای بافرهنگ و فرهیخته تو اینترنت دور و برم هستند و جای افرادی مثل ارکیده که فرهنگ سازی هم می کنند مشخصه که چقدر ممتازه .
فرزانه با وبلاگ جایی برای نوشتن . هر چند که هنوز معلوم نکرده این جایی برای نوشتنش کجاست . هی از این وب می ره تو اون وب . اگه شما جایی گیرش آوردید که بند شده حتما منو هم خبر کنید .
مشق نو وبلاگ زیبای مریم . مریم تو این وبلاگش زندگیو ساده کرده . اینقدر تو وبش ساده می نویسه که احساس می کنی خیالیه . بعد با خودت فکر می کنی هی فلانی ... زندگی شاید همین باشد . نوشته هاش برای من خیلی جذاب و شیرینه . امیدوارم این دوست خوبم بتونه تو سال جدید به اون تعریفی از زندگی برسه که خودش دلش می خواد .
فردینا با وبلاگ چتری برای باران سیاه که فکر کنم از آمریکا وبلاگ نویسی می کنه . اما چون خیلی کم می نویسه هنوز چیز زیادی ازش نمی دونم . براش هر جا که هست آرزوی خوشبختی دارم .
سمیه با وبلاگ دنیای شیرین من . دانشجوی با استعداد رشته معماری . اگه دنبال پست های کوتاه و پر محتوا و آموزندهو جذاب می گردید بهش سر بزنید . به نظر من پست هاش بی نظیر هستند . احساس می کنی یه تحقیق دانشگاهیو تو چند خط خلاصه واست تعریف کرده .
نیلوفر با وبلاگ ورورد با کفشهای سیاه ممنوع که اون هم چون کم آپ می کنه زیاد نمی شناسمش . اما از همراهیش تشکر می کنم و بهترین ها رو واسش آرزو دارم
فایزه با وبلاگ زیبای افلاکیان . با این که مرتب بهم سر می زنه . اما چون کم از خودش می نویسه و آپ کردنش هم زیاد نیست زیاد نمی شه چیزی گفت . واسش بهترین ها رو تو سال جدید آرزو دارم و امیدوارم اگه فرصت شد بتونم تو سال آینده بیشتر ازش بدونم .
دیاپازون که موضوع های مختلف و... پیدا می کنه و در مورد اونها بحث و تبادل نظر می کنه . برای دیاپازون عزیز هم آرزوی سال پربازی دارم . مخصوصا تو تحصیلش تو دانشگاه
و آخر همه بابابرقی عزیز . دوست خوب پرسپولیسی . فردین مهندس و خستگی ناپذیر خودم که براش بهترین ها رو آرزو دارم . امیدوارم تو هت تریک هم موفق باشه
بابا برقی فقط نفهمیدم من که تو چطور تو گروهت دومی . در حالی که من تو گروهم سومم .
نمی دونم کسی از قلم افتاده یا نه .اگه کسی از قلم افتاده بگه تا فرداشب اصلاح کنم و باز هم بهترین شب و روزها رو تو ایام تعطیل آرزو دارم .
سری جدید مجله نسیم هراز منتشر شد خیلی عالیه از انتخابات ریاست جمهوری تا اسکارو جشنواره فجر و مراسم نوروز توش مطلب داره سایتشم اینجا می آرم تا اگه تو ایام تعطیلی بیکار بودید شماره های قبلیشو ورق بزنید .
امشب زیاد قصد آپ کردن نداشتم اما با توجه به اینکه دارم آخر پستهای اینور سالمو انجام می دم حیفم اومد نیام و طبق سنت یکساله یه آپ کوچولو نکنم . الان داشتم فیلم غیراخلاقی
reader رو می دیدم . چه از صحنه های فیلم بگذرید چه نگذرید کیت وینسلت تو این فیلم واقعا هنرنمایی کرد . تو صحنه هایی که کیت وینسلت و تو دادگاه بردند به جرم همکاری در زمینه کشتار یهودیان و اونجایی که اون به قاضی می گفت اگه شما هم جای من بودید همین کارو انجام می دادید یاد مطالبی که مدتی پیش از هاناآرنت خوندم افتادم و این خانمی بود که تو دادگاه نازی ها حضور داشت و اتفاقا بحثش این بود که درسته که آدمی که تو رژیم دیکتاتوری زندگی می کنه مجبوره یه سری کارها رو انجام بده اما جای وجدان کجا می ره و بحث ادامه پیدا می کنه تا اونجا که می گه حتی در زمان خفقان شدید هم انسانهایی هستند که جور دیگه فکر می کنند یعنی قدری متفاوت تر و نباید اونها رو رها کرد .
حالا که داره سال تموم می شه این روزها یه جوری شدم کلا . یه حس غریبی دارم . ممنون از تمام دوستانی که تو یکسال گذشته وقت گذاشتند اومدن اینجا . حالا بعدا یه تشکر درست و حسابی از همه می کنم ولی فکر می کنم این آخرین پستی بود که تو اون از روزمرگی هام نوشتم
کلی ماجرا هست و کمبود وقت . روز چهارشنبه رفتم طب کار و همینطوری که با دکتر صحبت می کردم بهم گفت چیزهای تند و شورو ترش و گرم و ... نخور فقط چیزهای شیرین بخور !!!!!!!!!! منم بهش گفتم حالا من اصلا غذاهای شیرینودوست ندارم . حالا قراره که فردا واسه آزمایش هم برم . بعد چهارشنبه کل خرید کردم . دیگه دستهام داشت کنده می شد تا بیام خونه . الان هم مچم اینقد دردداشت که با بند بستمش. پنجشنبه هم یکی از بروبچ زنگ زد گفت گوشیشو گم کرده (پدیده ای که تازگی ها مد شده ) بعد ازش حدود قیمت گرفتم و رفتم تو کار خرید گوشی . اینجاست که احمدی نژاد می گه وضع اقتثادی خوبه . من ساعت چهار و نیم که رسیدم انقلاب بقدری شلوغ بود که احساس می کردی هر چی آدمه اومده بیرون . ار انقلاب تا چهار راه ولیعصر و از اونجا هم تا جمهوریو پیاده رفتمو اومدم . خدایی خوب شد تو جمعیت گمشدم . آخرش هم یه نوکیا5610 گرفتم .
داشتم تو یکی از کانالها سریال سربدارانو می دیدم یه جاش خیلی جالب بود به قاضی شارع گفتند چطور شد که تو به اینجا رسیدی و شیخ ( منظور حسن جوری ) نرسید . چون قاضی شارع اعلام کرد ه بود با هم بیابون بودند و شیخ تو راه مرده . شیخ هم گفت اشتباه نکنید همو بود که رسید و این من بودم که نرسیدم و بعد کلی دعا و ... که جالب بود . اما نکته اصلی این بود که دوباره سوسن تسلیمی با بازی درخشانش اون تو خودنمایی می کرد . من فکر می کنم خانم تسلیمی هر چند که زیاد در سینمای ایران کار نکرد ولی شاید بهترین هنرپیشه زن بعداز انقلاب باشه . بعد اون هم نیکی کریمی ، لیلا حاتمی ،فاطمه معتمدآریا ، هدیه تهرانی ، گلاب آدینه ، گلشیفته فراهانی و ........... دیگه تا آخرش نمی رم .
اما نکته اساسی این که من اولین کسی بودم که بعد از برنامه سازان صدای آمریکا فهمیدم که یکشنبه پیش حمیرا مهمون برنامه است و نکته جالب اینه که همه اونهایی که خبر نداشتند این برنامه رو دیدند بجز من . حالا اینجا دارم می گم این هفته دوشنبه برنامه ای در ارتباط با افشین قطبی از BBCپخش می شه . امیدوارم که بتونم ببینمش .
این فیلم دعوت حاتمی کا که این همه ازش تعریف کرد چنگی به دل نمی زنه .
واقعا متاسفم حیف پولهای چندصد میلیاردی که به بازیکنهای پرسپولیس می دن و اینجوری می بازند . به نظر من این بازیکنها در طول سال هزار تومان هم ارزش ندارند که باهاشون قرارداد ببندی . از کریم باقری که پاهاشو گذاشته تو جای پای دایی و سر پیری به جای اینکه برای باشگاهش با تعصب بازی کنه فکر تیم ملیه تا این علی عسگر که نمی دونم از کجا پیداش شد و یه شبه سر از پرسپولیس در آورد و راه رفتنشو بلد نیست . به نظر من اگه تماشاگرهای پرسپولیس چندتا شون برن برای تیم بازی کنند خیلی بهتره . اولش اینه که متعصب هستند و با تمام وجود بازی می کنند . دوم از تیمشون اصلا پول نمی گیرند . سوم این که اگه قراره ببازیم لااقل خودمون این کارو کنیم نه چند تا مفت خور بی خاصیت . این از این .
دوم این که هر چی به آخر سال نزدیکتر می شیم کار ما بیشتر می شه این دیگه نمی دونم چه جورشه واقعا . سوم این که این پیله ها نمی زارن ما دوتا بازیکن بخریم ..........
بعد این که تو یاهو نوشته بود الان که به تیم کریکت سریلانکا حمله شد . بعد این که حرف زیاده ولی اینا حال واسه آدم نمی ذارن که ............................................
امشب تیمم مساوی کرد . آخرش اون مصدومیتهایی که تو بازی با سویسی ها بوجود اومده بود کار دست تیمم داد و روندشو بهم ریخت . بازیکنهای ذخیره خوب نبودند . الان به این نتیجه رسیدم که یه کمی بازی های تدارکاتی تیمو کمتر کنم . حالا البته این هفته با دوستم بازی دارم که قصد دارم تیم ذخیره رو بفرستم تو بازی . البته نباید از این گذشت که بازی تو زمین حریف بود و حریف از سیستم دفاعی استفاده می کرد .
امروز قرار شد برای جایزه ملی کیفیت از قسمتی که من مسوول اونم بازدید شه . منم گفتم آماده ام تا این که مدیرها ویکی دوتا از ارزیابها سر و کله شون پیدا شد . منم شروع کردم به توضیح دادن یه لحظه سرمو که بلند کردمو به اطراف نگاه کردم دیدم دورتا دورم آدم ایستادند که اکثرا هم از من قد بلندتر البته و دارند به من نگاه می کنند . یه دفعه قلبم ریخت پایین . دیگه حرفها به زور از تو دهنم در می اومد . همش می ترسیدم سوتی بدم . هی دنبال دوستام بودم که بیان بهم کمک کنند ولی اونها ساکت داشتند نگاه می کردند . به هر جون کندنی بود اون شرایط رو که حدود نیم ساعت هم طول کشید پشت سر گذاشتم . بعد که همه رفتند به بچه ها گفتم من یه دفعه تموم بدنم قفل کرد . چرا نیومدید کمکم ؟ دیدم می گن آره دیدیم یه جوری شدی . خیلی اتفاق عجیبی بود . تا حالا اینطوری نشده بودم . حتی الان هم که کلی وقت از اون موقع گذشته هنوز هم یه جوریم . تو دلم خالی شده . فکر کنم یه دفعه خیلی استرس بهم وارد شد . خیلی سخته یه دفعه 10 تا چشم کنجکاو روت زوم کنند و اونطرف هم تمام مقامات بالایی هم ایستاده باشند و منتظر توضیحات قانع کننده ازت باشن . باور کردنی نیست برای من که دلم نمی خواست کسی تو اینجور مواقع توکارم دخالت کنه دنبال یکی می گشتم که به دادم برسه . خیلی دلم می خواد بدونم این حس به شماها دست داده تا حالا یا نه و اگه هم دستت داده چکار کردید تو اون لحظه .
دو سری آدم هستند که اگه قیچی به دستشون بدی خودشونو سانسور می کنند .
اول آدمی که به سانسور کردن عادت داشته و الان بیکار شده
دوم آدمی که از اول بیکار بوده و الان بیکارتر شده .
این بچه امروز واسم یه دی وی دی ام پی تری آورد .
خیلی جالبه که وقتی راجع به چیزی اطلاع نداریم . در موردش بحث می کنیم . حتی تو تنهایی با خودمون کلنجار می ریم و آخرش تئوری می دیم و بر اساس اون تئوری هم کار می کنیم .
می فهمم که بعضی ها نشسته اند و دارند برنامه ریزی می کنند . سکوت می کنم و خیلی زود نتیجه نقشه ها دامن خودشونو می گیره .
خدایا به هر کسی که داره تصمیم گیری می کنه عقل کامل عنایت بفرماااااااااااااااااا
پ . ن : این پست نمونه کامل خودسانسوری بود .
از صبح مشکوک بودم به رفت و آمدهای تو ساختمون و بعدش هم که یه صدای گریه ای که چند دقیقه ادامه داشت . این بود تا عصر که بیرون بودم و داشتم برمی گشتم خونه یه آگهی دیدم . درگذشت خانم ... را به آگاهی می رسانیم و امروز هم مراسم ختمش بود . جالبه واقعا ما که توی ساختمون هستیم از مرگ همسایه مون که احتمالا امروز باید سومین روزش باشه خبردار نشدیم . نمی دونم حالا درسته که بچه هاش دکتر بودند اما یه صدای حرفی اشکی چیزی اصلا خبری نبود . نمی دونم چرا اخلاق آدما تو تهران اینقدر ماشینی شده . یعنی اینقدر دور شدند تا از اونطرف بوم افتادند پایین . مثلا تو شهرستانها با این که درصد فضولی و دخالت تو کار همدیگه خیلی زیاده ولی خوب همسایه ها از حال هم خبر دارند اگه یه اتفاقهای اینطوری بیفته اینقدر جمع می شن و شلوغ می شه که هر کی هم خبردار نشده می فهمه . اینجا مثلا اگه این خانم اگه تنها بود فکر کنم تا یه ماه هم کسی خبردار نمی شد چی به چیه . کلا این فکر امروز منو به خودش مشغول کرد . الان اینجا اینقدر سوت و کوره که انگارکه نه شاهی اومده و نه شاهی رفته . تازه من که این خانمو رو چند بار بیشتر ندیدم و یک بار هم بیشتر باهاش حرف نزده بودم الان دلم گرفته . نمی دونم شاید خانواده اونا کسی رو ندارند . اما خوب اصلا اینطوری بعید می دونم کسی خبردار شده باشه . بابا اینجور چیزها که با کلاس بازی نداری . یه مراسم خوب هم تو همه ادیان توصیه شده هم حداقل احترام به آدمیه که یه عمری داشت روی خاک زندگی می کرد و امروز دستش از دنیا کوتاه شده .
گربه ها هم اراذل و اوباش می شوند !!!!!!!!!!!
تا دقایقی دیگه جام باشگاهها ادامه پیدا می کنه . دیشب غرق بازی منچستر و اینتر بودم که دیدم جیغ و داد گربه ها به هوا بلند شده یکدفعه شروع کردند به اون سرو صدای وحشتناکشون (حالا تموم این انفاقات تو راهروی کنار درب خونه من بود . بعد همچین از درو دیوار صدا می اومد که احساس می کردی بیرون مثلا شیر و ببر دارن به قصد کشت همدیگه رو می زنند . من که اصلا جرات نداشتم بیرون برم . گفتم تو این دعوا اگه برم بیرون جنازه ام برمی گرده داخل . بعد از سه چهار دقیقه که حسابی همدیگه رو کوبیدن و به قصد کشت زدن و انواع سر و صدا رو راه انداختند رفتند . صبح که داشتم می رفتم سرکار دیدم که تو راهرو از خون پر شده ...
امروز تمام همکارها تعجب می کردند که چرا من تهرانم . گفتم یه روز من نرفتم ببینم شما تو روز تعطیلی چکار می کنید . نکته جالب اینه که خیلی ها اومده بودند سرکار . بعد من گفتم پس این آدمهایی که تو جاده ترافیک درست می کنند از کجا می آن .
داشتم برمی گشتم خونه اتفاق جالبی افتاد . دیدم یکی داره هی به ماشینش لگد می زنه . تا منو دید می گه لعنتی همین که من می رم بالا تو خونه صدای آژیرش در می آد . اینجا لگدش هم که می زنم حرف نمی زنه .
امروز تیم ما با یه باشگاه سویس بازی دوستانه داشت . حالا من ترکیب ذخیره هامو فرستاده بودم تو بازی . ولی این سویسی ها خیلی وحشیانه بازی کردند .بابا ما که نتیجه برامون مهم نبود چرا زدید دوتا بازیکن اصلیمونو لت و پار کردید . الان تو سایت جلوی اسم این دوتا بازیکن نوشته معلوم نیست مصدومیتشون تا کی طول می کشه . حالا من موندم برای بازی این هفته چکار کنم . ببینم من این همه بازیکن ذخیره ریختم تو زمین چطور شما زورتون به این دوتا بازیکن اصلی رسید . تازه الان مجبور شدم یه دکتر هم برای تیم استخدام کنم که هزینه های تیمو خودبخود بالا برده .......
اگر سرماخوردگی و سردرد اجازه بده به بحث امروز می پردازیم .
1 – نمی دونم این مطلبی که الان دارم می گم قبلا تو این وبلاگ گفتم یا نه . قضیه اینه که دانشمندان به این نتیجه رسیدند که زن و مرد بعد از این مدتی که با هم زندگی کردند تمام اخلاق و رفتارشون شبیه هم می شه . یعنی دیگه در مورد یک موضوع یکجور واکنش نشون می دن و ... . البته این قضیه به من هم اثبات شده و قبلا به این نتیجه رسیده بودم . همون دانشمندان هم گفتند علت این امر وجود تجربیات مشترکه . یعنی چون اتفاقاتی که تو زندگی و پیرامون دونفر می افته مشابه است درنتیجه اخلاق اونها هم شبیه هم در می آد .به عبارت دیگر اخلاق تابع زمان و مکانه . حالا باز هم همون دانشمندان جلوتر رفتند و گفتند حتی عر چی که زندگی زناشویی بیشتر طول می کشه قیافه زن و مرد هم شبیه هم می شه ... من تازگی ها دارم به این نتیجه هم ایمان پیدا می کنم .
2- آیا زیبایی هم نسبیه یا مطلقه ؟ یعنی امکان داره یه چیزی از نظر یه نفر زیبا باشه و از نظر یکی دیگه نباشه . به نظر من امکان داره . مثلا دوست من طوری در مورد نانسی عجرم صحبت می کنه که احساس می کنی مثلا نانسی عجرم حوری بهشتیه . بعد من هر چی بهش نگاه می کنم چیز زیبایی توش نمی بینم . بهش می گم قیافه اون برای من از دخترهای معمولی که دور و برم می بینم هم پایین تره . حالا دوحالت داره . یاتو تا حالا دختر خوشگل ندیدی یا زیبایی از نظر ما کاملا متفاوته .
3- روزنامه پرخواننده کیهان خاتمی رو تهدید کرده در صورتی که در انتخابات شرکت کنه دچار عاقبت بی نظیر بوتو می شه . از طرفی سرکار خانم دانشمند رجبی هم اعلام کرده که خاتمی حتی ارزش اعدام انقلابی هم نداره . من معتقدم آدمی که تهدید می کنه به ته خط رسیده .
اول این که اصلا مطمئن بودم که اسکار بهترین بازیگر زن امسال به کیت وینسلت می رسه . به هر حال من فکر کنم اکثر پیشگویی هام درست در می آد
. البته اینو اینجا نگفته بودم ... اما در مورد فیلم ملیونر زاغه نشین واسم قابل باور نیست که یه فیلم هندی انگلیسی که شنیدم داستان تقریبا عاشقانه داره هم هشت جایزه اسکار بگیره هم تو جشنواره آمریکا هم بهترین فیلم سال اونجا بشه . تا این فیلمو هم نبینم نظرم عوض نمی شه . به نظر من اگه قرار بود فیلم هندی عاشقانه جایزه بگیره باید چندسال پیش این جایزه به فیلم دزدی دزدی یواش یواش داده می شد و بس .......
بعد در مورد این بازیه باید بگم یه سایتی هست به اسم www.hattrick.org باید بری تو اون عضو شی اول . بعد از چند روز بهت یه تیم می ده با بازیکن و ... .تیمش هم تو جام شرکت می کنه که الان مثلا هفته چهارم مسابقات ایران تموم شد . تیمی که انتخاب می شه اول تو دسته پایین بازی می کنه و باید در مسابقات برنده بشه تا بره به دسته های بالاتر . شما به عنوان مسول تیم برای تیمت می تونی بازیکن بخری . می تونی مربی بدنساز سخنگو و ... بیاری .نوع تمرین تیمتو تعیین می کنی . می تونی بازی دوستانه ترتیب بدی .سیستم بازی تیموتو تعیین کنی و از این جور مسایل ... با توجه به تموم این استراتژی هایی که تعیین می کنی تیمت وارد میدون مسابق می شه . زمان بازی ها از قبل تعیین شده و دقیقا ۹۰ دقیقه طول می کشه . در هنگام بازی دیگه شما هیچکاری از دستتون بر نمی آد .فقط بهتره بشینی و به گزارش لحظات حساس بازی توجه کنی ... البته با توجه به این که الان ۴ هفته گذشته الان دیگه هر تیمی که بگیرید دیگه خیلی شانس صعودش پایین اومده . مثلا من با این که تیمم این دو هفته برده . اما چون دوتا بازی اولشو باخت براش رد کردند الان تو گروهش سومه . اما خوب لذت بازی اینه که بین المللیه . در آینده می تونی اگه بهت رای بدن مربی تیم ملی بشی . الان فقط در اسپانیا ۱۰۰۰۰۰ نفر عضو این سایت هستند . از ایران هم گفته شده بعضی از مربی های بزرگ مثل مجید جلالی تو این سایت تیم دارن و ...........
پ . ن : یادتون باشه من یه بحث می خوام در مورد شباهت های زن و مرد و یه بحث در مورد زیبایی انجام بدم . حالا ببینم فرداشب چی می شه .
خبر داغ و هات و هات اینه که امروز تیم اینترنتیم 10 برصفر حریفشو شکست داد . واقعا دست بچه ها درد نکنه . حیف که کسی دم دستم نیست بهش شیرینی بدم . به نظر می رسه که مدیرهای ارشد ما با هم حسابی مشکل دارند . اینو از جلسات فوق العاده ای که امروز برگزار می کردند و هر لحظه هم تو حرف هم می پریدن می شه فهمید . من کلا نفهمیدم امروز هوا چطور بود . همه جوره بود یعنی . بعد . الان این همسایه ما درب کنتور آب رو انداخته رو کنتور . بعد آب هم تموم دنیا رو گرفته و ما در بی آبی به سر می بریم .
چهارشنبه یهو به این نتیجه رسیدم که برم شمال . در نتیجه رفتم . این که چگونه رفتم خیلی داستان طولانی داره که در این قسمت سانسور می شود . نتیجه این که الان موندم که تو این هفته تعطیله برم شمال یا نه . از طرفی الان تمام جمعیت تهران حرف از شمال رفتن تو این هفته می زنند . از اون طرف هم دوستام گفتن اگه این هفته نرم شما 2000 نفری می آن اینجااااااااااااااا . بعد از تمام دوستانی که سایت معرفی کردن واسه نتایج جشنواره ممنونم . اما بالاخره تو این چند روزه نتایجو فهمیدم . البته وقتی لیلا حاتمی بهترین بازیگر جشنواره بشه و درباره الی بهترین فیلم مسلما جشنواره سانسور می شه . اول از همه خوشحالم بخاطر لیلا حاتمی که با وجود تموم اذیتهایی که در یکسال گذشته تحمل کرد و صحبت از دستهایی که تو این دوره فعال شده بود تونست جایزه بهترین بازیگرو بگیره . بعد خوشحالم بخاطر فیلم درباره الی که گفته می شد وزیر ارشاد با اکرانش مخالف بود و رییس جمهور اجازه پخش اونو داد بخاطر مسایل سیاسی و حضور انسانهای باهوشی مثل حاتمی کیا در هیات داوران جشنواره امسال باعث شد تا با آرایی که این فیلم آورد اجازه ندن تا بلایی که پارسال سر فیلم سنتوری اومد رو این فیلم بیاد . هر چند مهرجویی در مصاحبه ای گفته علت اصلی این که سنتوری اینقدر در بین مردم محبوب شد این بود که این فیلم توقیف شد و غیر قانونی اومد . اگه ما این فیلمو اکران می کردم باید صحنه هایی از اونو حذف می کردیم که اتفاقا اون صحنه ها همونهایی بودند که مورد استقبال مردم قرار گرفت ...
|
|