تبليغاتX
تمام روزهای من
 
تمام روزهای من
 
 
عاشق منم که یار به حالم نظر نکرد
 
 

نمی دونم باز چه مرضی افتاده به این بلاگفا . الان حدود یک هفته است که تمام سایتها با اکانتم باز می شن الا بلاگفا هر چی هم که تو سرو کله خودم زدم جواب نداد و هر چی هم که با پشتیبانی ها و از این جور مسایل تماس گرفتم چیزی سر در نیاوردند . در نتیجه در این مقطع فعلا از دوستان عزیز عذرخواهی می کنم که نمی تونم سریع بیام نت . البته این مشکل با یک کارت اینترنت دیگه حل شد . اما خب من نمی تونم این همه ساعت اینترنتی که خریداری کردمو به خاطر بلاگفا بی خیال شم . لذا فعلا به کمبودم عادت کنید تا ببینیم بالاخره باید چکار کرد . البته قول می دم که بعدا از خجالت همگی در بیام .

اون همسایه مونو که بل از عید همسرشو از دست داده بود دیدم . آخرین تصویری که ازش داشتم یه پیرمرد چهارشونه و سرحال بود . الان باور کردنی نبود . پیرمرد کاملا شکسته شده و تو هم رفته شده عین پیرمردهایی که دیگه باید خونه نشین بشن . تو حرف زدنش تعادل نداشت . وقتی باهم حرف می زدیم صداش می لرزید . می گفت خانمم اصلا مریض نبود . یه دفعه به من گفت منو بگیر و افتاد تو بغلم . همین که من به خودم اومدم دیدم مرده . زیاد بحثو باهاش ادامه ندادم چون احساس کردم تعادل نداره .

پرسپولیس تو آسیا تر کونده . همونطور که استقلال آبروریزی کرده . قابل توجه خواهران و برادران استقلالی شما که تیمتون یه سال اسمشو ارسال نمی کنه یه سال همون مرحله اول اوت می شه و ... واسه چی خودتونو واسه قهرمانی لیگ و رسیدن به بازی های آسیایی اذیت می کنید . قلعه نوعی هم که به همون راهی رفت که دایی رفت و با سر زمین خورد . یعنی احساس همه کاره بودن کرد و رو اسم بهترین بازیکنش خط کشید . تازه داستان تبانیش خیلی جذاب شده این روزها

به امید شفای بلاگفا – باز هم شرمنده که به علت کندی سرعت این کارت نتونستم بیام تو وبتون نظربدم

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت   توسط گمشده  | 
 

سلااااااااااااااااااااااااااااام

سال نو یعنی 88 رو به همه دوستام تبریک می گم . می دونم که همگی از تعطیلات لذت بردید و اینقدر تعطیلات تلویزیون برنامه پخش کرد که فرصت نداشتید حتی به دوتا دوست و آشنا سر بزنید . من تو تعطیلات چکار کردم ؟ خیلی کارها . اما الان باید به یه سری اتفاقات ویژه پرداخت . اول این که خاتمی انصراف داد . (یک لحظه تلخ) این یعنی این که هیچ انگیزه ای برای رای دادن الان در من وجود نداره . جالبه که این همه ناز موسویو کشیدن که بیاد تو انتخابات نیومد . حالا که خاتمی میدونو خالی دید و شروع به فعالیت کرد عجب این موسوی هم به فکر ملت افتاد . هرچندکه فکر می کنم موسوی قبل از انتخابات انصراف بده به بهانه ای مثلا اختیار ندارمو و از این حرفها و چهار سال بعدی هم در خدمت احمدی نژاد باشیم ولی الان منتظرم تا لااقل موسوی برنامه هاشو اعلام کنه ببینم چقدر دل و جرات داره .

بعد عجب حالی کردم وقتی گل دوم عربستان وارد دروازه ایران شد . این لحظه خیلی در تعطیلات امسال رویایی بود . من قبل از بازی رو شکست ایران شرط بسته بودم و به دوستام می گفتم آرزو می کنم ایران گل شکستو تو دقیقه 85 بخوره که هیچ کاری هم از دستش برنیاد و مثل آب سرد رو هیکل علی دایی باشه . نمی دونم از بعد از انقلاب تا حالا چند تا انقلاب داشتیم اما خوب این انقلاب n+1 بود که یک دیکتاتور خودخواه که به هیچ کی جواب نمی داد و به خاطر خودخواهی و انتقام گیری های شخصیش بازیکنهای بزرگ و به تیم ملی دعوت نمی کرد به خاک نشوند . حتی اگر ایران به جام جهانی نره ارزش این پیروزی کمرنگ نمی شه . قبل از بازی کسی بهم گفت ما بخاطر مملکتمون طرفدار ایرانیم . منم گفتم من به یک ساعت بعد بردایران فکر می کنم که همه باید سینه خیز به حضور دایی شرفیاب بشیم . الان به نظر من و خیلی از دوستانم که الان با من هم نظر شدند دایی و کفاشیان و دار و دسته اونها باید اعدام بشن . هر چند که نظر ما مهم نیست کلا .

بعد وقتی تلویزیون هرسال بدتر از سال قبل بشه و برنامه خاصی نداشته باشه نتیجه این می شه که سریال افسانه جومونگ که تو روز عادی کسی نگاهش نمی کنه پربیننده ترین برنامه می شه . هر چند که تلویزیون امسال کلا همونقدر برنامه ای هم که در روز داشت کلا حدود 5 ساعت بود که هی تکرار می شد و نکته جالب اینه که مثلا سریال اشکها و لبخندها به علت فشردگی برنامه ها پخش نشد .

اینها اتفاقات مهم ملی بود . داستانهای شخصی فعلا سانسوررررررررررر می شود .

 غالبا رسم این بود که اول هر سال از حیوونهای تاریخ ساز اون سال نام می بردم امسال هر چی فکر کردم گاو معروفی به یادم نیومد . یه سری گاو بودند که حنا می بردشون بیرون که چهره شاخصی نداشتن . یه خال خالی خالی  هم بود که آقای لطفی داشت اما فقط در حد حرف بود . یه گاو هم بود که جیمبو از بالا سرش رد می شد . دیگه یه سری گاو هم با لوسین و آنت بیرون می رفتند . یه حسن هم بود که گاو داشت همون که شیرشو بردن هندستون . دیگه ...............

 |+| نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت   توسط گمشده  | 
 
  بالا